X
تبلیغات
خبرنامه جوانان عشاق الرضا (ع)تنکابن

خبرنامه جوانان عشاق الرضا (ع)تنکابن


درباره وبلاگ


اخبار جوانان عشاق الرضا علیه السلام تنکابن
نظرات ،مقالات،اشعار ،موضوعات روز جامعه ،و ............
برنامه هفتگی جوانان عشاق الرضا شب های جمعه بعد نماز مغرب و عشا
برنامه های عزاداری و اعیاد
اردوی زیارتی مشهد مقدس
پست الکترونیک






امکانات جانبی

روزشمار فاطمیه
روزشمار محرم عاشورا Online User
 

لوگوی دوستان



به فدای مادر

جمعه بیست و نهم فروردین 1393

|


عـصـمـت ِ جـاری ِ زمان ،  زهراست              مـهـر تـابـان بـی کـران ، زهراست


تــا ابــد یــاد  او  مـبــارک   بــاد                         روز  مـیــلاد او  ،  مـبــارک باد


جشن میلاد ام ابیها حضرت زهرا سلام الله علیها


   شنبه 30 فروردین بعد نماز مغرب و عشا 


       تلاوت سوره یاسین هدیه به روح مادر سادات حضرت فاطمه صلوات الله علیها


    میدان هفت تیر خیابان حافظ غربی کوچه لوعی پلاک 37


                       جوانان عشاق الرضا علیه السلام تنکابن

جمعه بیست و نهم فروردین 1393

|


در كتاب «الاخوان» از حضرت رضا (ع) نقل شده است: هر كس بر صورت خود گلاب بپاشد و براى حاجتى از خانه خارج شود دچار تنگدستى و خوارى نگردد، و هر كس از بقيّه آبى كه برادر مؤمنش آشاميده به منظور تواضع بنوشد خدا حتما او را وارد بهشت مى‏ كند، و كسى كه بر چهره برادر مؤمنش تبسّم زند خدا برايش حسنه مى‏ نويسد، و كسى كه خدا برايش حسنه بنويسد او را عذاب نخواهد كرد.

 امام باقر (ع) فرمود: تبسّم مؤمن بر چهره برادرش حسنه است، و پاك كردن گرد و غبار از چهره مؤمن نيز حسنه مى ‏باشد، و هيچ عبادتى مانند خوشحال كردن مؤمن نيست.

امام صادق (ع) فرمود: هر كه از چهره برادر مؤمنش گرد و غبار غم بزدايد خدا براى او ده حسنه مى ‏نويسد، و كسى كه بر چهره برادرش تبسّم زند براى او حسنه‏اى است.
 


پی نوشت:

کتاب آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام

 منبع:جام

پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393

|

۱- شرایط مدینه ، بعد از فوت پیامبر اكرم(ص)

پیامبراکرم (ص) از دنیا رفت و اولین خلیفه پس از وی با مشورت و صلاح دید اطرافیان تصمیم گرفت فدک، قریه آباد و پر محصول را از حضرت زهرا (ع) بگیرد تا به گفته خودشان آن را در راه تامین مخارج جنگ مصرف کنند. زیرا پیامبر اکرم(ص) تا آخرین لحظه حیات بر اعزام لشکریان به سر حدّات اصرار داشته و علاوه بر آن، گروه هایی از داخل نیز سر به شورش برداشته اند و باید هزینه این لشکریان فراهم شود و فدک ، مال چشمگیری برای این اهداف بود.

اما در واقع و در باطن امر، هدف آنان خالی کردن دست حضرت زهرا(ع) و حضرت علی(ع) از مال و اموال دنیایی بود، تا با فقر مالی کاملاً خلع سلاح شوند و هیچ خطری برای حکومت نوپای آنان نداشته باشند.

مردم نیز، از باطن اموربی خبرند وآنچه را که در ظاهر می بینند، حکومت نوبنیادی است که با مشکلات بسیاری مواجه است و نیاز به کمک مالی دارد . از طرفی خانواده کوچک حضرت زهرا(ع) و حضرت علی(ع) را خانواده ای زاهد، کم هزینه و پر تلاش می بینند که نیازی به مال دنیا ندارند و کاملاً از آن بیزارند.

حضرت زهرا(ع) در بین توده مردم ، از خانواده ای بود که آن خانواده بیشترین فداکاری رادر راه اسلام کرده بودند و طبعاً مردم انتظار داشتند که فداکاریهای بیشتری انجام دهند و نه تنها از حکومت نوپای اسلام مالی طلب نکنند بلکه اموال خود را همچون گذشته و حتی بیشتر از آن در اختیار حکومت اسلامی قرار دهند و خلیفه را به جهت حفظ نظام اسلامی از انحطاط و هجوم دولتهای مستکبر به مدینه، یاری دهند. در چنین جوی اگر او بخواهد انحرافات را بیان کند، گوش شنوایی وجود ندارد و سخنان او را بر امور دیگری تلقی می کنند. خصوصاً اگر وسایل تبلیغاتی هم در اختیار طرف مقابل باشد.

در چنین جوی بیان انحرافات خلیفه از مسیر اسلام بسیار سخت است و با شدیدترین وجه پاسخ داده می شود و مردم نه تنها مسیر حکومت و خلافت را منحرف شده تشخیص نمی دهند بلکه مخالفت با خلیفه را انحراف از خط

صحیح و ناشی از درک نکردن اوضاع و شرایط جدید و توجه نداشتن به توطئه های روم و ایران و تازه مسلمانان فرصت طلب ومنافقان داخلی، می دانند.

به همین جهت حضرت زهرا(ع) که می خواهد جوشکنی کند اول از همه باید مقام علمی، ادراکی، عقل و درایت و تسلط کامل بر خویش را بر همگان ثابت کند و شرایط موجود و شرایط گذشته را با عقل و درایت برای مردم بیان کند تا به نا آگاهی از شرایط متهم نشود. توحید و نبوت و... را توضح دهد و هدف را بیان کند، تا دنیا خواه معرفی نشود و در ضمن این امور، انحرافات خلیفه را مطرح کند و بر انحرافی بودن آنها اصرار ورزد، تامردم متوجه انحراف بشوند. لذا کیفیت به مسجد رفتنش به گونه ای خاص بود. طرز لباس پوشیدن، طرز ورود، گریه و نحوه خطبه خواندنش، همه و همه به گونه ای خاص بود، تا بتواند با یک خطبه به هدف والایی که در نظر داشت برسد. اگر چه در آن زمان به تمام اهداف خود، نایل نشد ولی به مرور زمان حقانیت حضرت زهرا(ع) و انحرافات آنان روشن شد.


۲.چگونگی راه رفتن حضرت زهرا(ع)

او چنان با ابهت راه می رفت که گفته اند:" ما تخرم مشیتها مشیة رسول الله" راه رفتن او از راه رفتن رسول خدا هیچ کم نداشت". گویی پیامبر اکرم(ص) است که چنان باوقار، بدون اضطراب، با اطمینان و آرام، گام بر می دارد.

وقتی بر ابوبکر وارد شد که او در جمع مهاجران و انصار و سایر مسلمانان قرار گرفته بود.

حضرت زهرا(ع) به صورت فردی وارد نشد تا حکایت از عاطفی بودن و احساساتی بودن حرکت وی کند بلکه " فی حفدتها و نساء قومها". در میان جماعتی از یاران و اعوان و خویشان خود وارد مسجد شد، و با لباسی بلندحرکت میکرد،بطوریکه لباس تا روی پایش را می گرفت.

این گونه راه رفتن بیشتر برای این بود که نشان دهد حرکتش و ورودش به مسجد ناشی از احساسات و هیجان و عواطف فقدان پدر نیست بلکه حرکتی است از روی شعور و آگاهی بر اساس تصمیم قبلی و برای بیان هدفی بسیار مهم.

طبعاً مردم داغدار و عزادار، وقتی حضرت زهرا(ع) و گروه زنان را دیدند که به مسجد می آیند، برای آنان مکانی اختصاص دادند و پرده ای کشیدند تا آنان نیز به نوبه خود برای پیامبر(ص) عزاداری کنند:" فضربت بینها و بینهم ریطة بیضاء" پرده ای سفید برای آنان زده شد. ولی در ذهن مسلمانان پرسشی ایجاد شد که این چه وقت آمدن حضرت زهرا(ع) به مسجد است؟ آیا مصیبت فوت پدر او را به مسجد کشانیده است؟ آیا خاطره و سخنی را از پدرش به یاد آورده است؟ چرا آرام و بی سر و صدا و حتی بدون گریه ، بلکه همراه با آرامش کامل و وقار وارد مسجد شد؟ چرا چنین باوقار همانند پدر بزرگوارش گام بر میداشت؟

۳.گریه و سکوت حضرت زهرا(ع)

پس از زدن پرده و نشستن، حضرت زهرا(ع) یک مرتبه سکوت را شکست و ناله ای جانسوز سر داد که یک مرتبه همه مسجد به گریه افتادند:" انت انة اجهش لها القوم بالبکاء"

مجلس منقلب شد .همه گریه سر دادند. سپس مهلت داد تا همهمه ها تمام شد و سپس شروع به خطبه کرد."ثم امهلت طویلا حتی سکنوا من فورتهم ثم قالت"


نکته مهم این است که بدانیم چرا حضرت در هنگام آمدن به مسجد گریه نکرد؟ چرا هنگام زدن پرده آرام بود؟ و چرا پس از آن ناله سوزناک، ناگهان آرام شد؟ در حالی که مهاجران و انصار هنوز گریه می کردند.

روشن است که طبیعت زنان رقیق تر است و طبعاً باید او بیش از دیگران به گریه ادامه می داد.

اما، چرا یک مرتبه گریه را تمام کرد و زمان زیادی منتظر ماند تا دیگران نیز سکوت کنند و از گریه دست بردارند؟ این کارها برای چه بود؟

به نظر می رسد که حضرت می خواست با همین راه رفتن ، گریه و سکوت به موقع، تسلط خویش را بر احساسات و عواطف خود نشان دهد ،به گونه ای که در جای دیگر فرموده است:

" صبت علی الدهر مصائب لو صبت علی الایام صرن لیالیا"


۴.فلسفه انتخاب کلماتی خاص و حماسی در ابتدای خطبه اش

آنگاه شروع به خطبه می کند اما خطبه ای که با ناله و اشک همراه نیست، خطبه ای که با لرزش صدا و اضطراب همراه نیست، بلکه کوبنده و محکم است. آهنگ کلمات به کار گرفته شده برای حالات حماسی قرار داده شده است. زیرا معمولاً وقتی کسی بخواهد همراه با سوز و گداز خطبه بخواند کلماتی را انتخاب می کند که به حروف قابل مد مانند" ین" و " اون" ختم شود نظیر "الحمدالله رب العامین ، باریء الخلائق اجمعین. مالک یوم الدین، مبیر الظالمین" تا اگر صدایش گرفت و گریه گلویش را فشرد، با کشیدن حروف مد آن ضعف را جبران کند.

ولی زهرای مرضیه(ع) کلمات دیگری را انتخاب کرد که کوچکترین لرزش، اضطراب و تغییر حالت کاملاً در آن کلمات رخ می نمود.ایشان با صدای رسا گفتند:

" الحمدالله علی ما الهم، و له الشکر علی ما انعم، و الثناء بما قدم، من عموم نعمة ابتداها، و سبوغ آلاء اسداها، و تمام منن اولاها، جم عن الاحصاء عددهاو نای عن الجزاء امدها و تفاوت عن الادراک ابدها، و ندبهم لاستزادتها بالشکر لإتصالها و استحمد الی الخلائق باجزالها و ثنی بالندب الی امثالها..."

برای درک عمق این کلمات و معانی جملات ، می توان به شرحهای خطبه آن حضرت مراجعه کرد . فعلاً هدف، بیان آهنگ کلمات، چینش آنها و حروفی است که کلمات به آنها ختم می شود.

مسلماً حضرت زهرا(ع) در آن حال که خطبه می خوانده گریه نمی کرده، بلکه خطیبی قوی، حماسی و فصیح بوده که کلمات و فرازها را یکی پس از دیگری با آهنگی رسا، بیان می کرده است.

.درصد فرازهای مختلف در خطبه حضرت زهرا(ع)

فعلاً در صدد شرح خطبه حضرت زهرا (ع) نیستیم و بیشتر به چرایی و چگونگی انشاء خطبه، می پردازیم و در صدد بیان این نکته ایم که حضرت با این خطبه، خود را معرفی کرد و علم و درایت و کاردانی خود را به اثبات رسانید و روشن کرد که سخن پیامبر (ص)" فاطمة بضعة منی" یا" فداها ابوها" به خاطر خویشاوندی نسبی نبوده، بلکه او گوهری ناشناخته بوده است که در این خطبه تنها رُخی عیان نموده و این سخنان نمونه و آینه ای است برای نمایش پرتویی از انوار وجود او.

لذا بیشتر به مسایل جنبی خطبه می پردازیم و از جمله اینکه این خطبه حدود ۱۲۰ سطر است که ۱۰ درصد آن در حمد خدا و ۱۰ درصد در توصیف پیامبر(ص) می باشد و ۵ درصد آن در توصیف قرآن و حدود ۱۰ درصد در بیان فلسفه احکام است. در این ۱۰ درصد که به حکمت و فلسفه ،۲۰ رکن و موضوع اساسی از موضوعات دین اشاره می کند ،۱۰ درصد آن را به کارهای پیامبر اکرم (ص) پرداخته است، تا بیان کند مردم را از کجا به کجا کشانید و در ۵ درصد دیگر، فداکاریهای حضرت علی(ع) در عین رفاه طلبی دیگران را گوشزد می کند که تا اینجا دقیقاً خطبه نصف می شود.

از اینجا حضرت، به بیان انحرافات جامعه و توطئه های شیطان و سپس به ثمرات تلخ انحرافات که به زودی گریبان گیر مردم می شود، می پردازد که باز حدود ۱۰ درصد را به خود اختصاص می دهد. سپس به موضوع فدک می پردازد که با استدلالها و پنج آیه قرآن که حضرت به آنها تمسک می کند ،جمعا ۱۰ درصد می شود.

و به عبارت دیگر، مقدار دفاع از حق خویش در ارتباط با فدک به اندازه نصف خطبه او در ثنای خدا وتوصیف پیامبر اکرم(ص) بوده است.

شاید حضرت در این انتظار بحق بود که با این مقدار از خطبه، خلیفه به اشتباه خویش پی ببرد و خود را از خلافتی که اولین گامهایش بر خطا نهاده شده بود، خلع کند و یا مسلمانان به فکر خلع کردن او بیفتند ولی وقتی چنین نشد، با ایراد سخنانی خطاب به انصار در حدود سی سطر، گذشته آنان، فداکاری هایشان و سابقه ایشان در اسلام را بیان کرد و از آنان خواست که بر پا خیزند و از او در برابر ظلمی که بر وی شده است دفاع کنند، اما چنین نشد و آنان حاضر نشدند در دفاع از حضرت زهرا(ع) حتی سکوت خود را بشکنند و بدین گونه نیمه دوم خطبه نیز به پایان رسید.

شاید و بلکه حتماً بسیاری از مردم آن زمان، به دقت حضرت زهرا(ع) در مقدار کلمات توجهی نداشتند و این امور را اتفاقی می دانستند ولی اکنون که نوشته های آن سخنان را در جلوی روی خود نگاه می کنیم به مدیریتی دقیق پی می بریم که یک چهارم سخنرانی خود را برای دفاع از حق خویش و به استیضاح کشاندن وضع موجود کافی می دانسته است. ولی وقتی خبری نشد بار دیگر،همگان و خصوصاً انصار را مورد عتاب قرار می دهد و تازیانه های کلام را بر گرده فکر و اندیشه آنان فرود می آورد و بیان می کند که: فکر دفاع از حکومت نوپای اسلام با ظلم بر یک فرد در آن اجتماع ناسازگار است و نمی توان به حکومت اسلامی دلخوش کرد که در آن به یک نفر، ظلم شده است و سکوت آنان نه برای مصلحت و رضای خدا، بلکه ناشی از راحت طلبی

به هر حال حضرت زهرا(ع) با این سبحان الله به همگان نشان می دهد که کلام ابی بکر خالی از حقیقت است و سپس کلام خود را توضیح می دهد که آیا رسول خدا(ص) بر خلاف احکام قرآن نظری می دهد؟! آیا او از احکام کتاب الهی روی گردان بوده است؟!
، فرصت طلبی و طبق تشبیه خود وی، کره و روغن گیری از شیر است.

اگردر جامعه به شخصیت معروفی چون حضرت زهرا(ع) وحضرت علی(ع) که مظهر فداکاری، قیام، استقامت و... هستند ظلم شود، مسلم است که به دیگران نیز ستم می شود و چنین جامعه ای را نمی توان جامعه ای خداپسند و مورد قبول رسول اکرم(ص) دانست.

۷.هدف اصلی در کلام حضرت زهرا(ع)

هر چند کسی به یاری حضرت زهرا(ع) برنخاست وخلیفه اول با تسلیم ظاهری، گناه را به گردن مسلمانان انداخت و آنان را در کار خود شریک ساخت و با تحلیل و تکریم حضرت زهرا(ع) در صدد سامان دادن اوضاع بود، ولی آنچه را که باید معلوم می شد،عیان گردید و آنچه از سخنرانی حضرت زهرا(ع) به خوبی روشن می شد، بدین گونه بود که،گرفتن فدک از حضرتزهرا(ع) با پنج آیه قرآن مخالفت صریح دارد. اگر خلیفه ای در چند روز اول حکومت که روزهای طلایی است و تازه پیامبر(ص) از دنیا رفته و همگان فهمیده اند که مرگ برای همه واقع شدنی است چنین مخالفتی با قرآن بکند و وقتی اولین مظلوم، شخصی سرشناس، فداکار و فرزند تنی و واقعی رسول الله (ص) باشد، چنین حکومتی پس از استقرار و پس از فروافتادن از مقام، نسبت به مردم عادی و مجهول الهویه چه رفتاری خواهد داشت ، وقتی آیات محکم و روشن خدا که امهات کتابند اشتباهاً یا عمداً مورد مخالفت واقع شود، دیگر از کتاب خدا چیزی باقی نمی ماند.

اگر او عمق کلام حضرت زهرا(ع) را درک می کرد، فوراً از مقام خلافت کناره می گرفت و افسار خلافت را بر روی خودش می انداخت. اگر مردم، عمق کلام حضرت را درک کرده بودند، فوراً او را از خلافت عزل کرده و حضرت زهرا(ع) نیز همین انتظار را داشت. به همین جهت وقتی به منزل برگشت به حضرت علی (ع) گفت:" خرجت کاظمة وعدت راغمة" درحالیکه بغض گلویم را گرفته بود به مسجد رفتم و در حالیکه خفیف و خوار شدم به منزل برگشتم." و درباره برخورد ابوبکر گفت:" لقد اجهد فی خصامی" او در دشمنی و خصومت با من تمام جهد خود را به کار برد. "و الفیته الد فیکلامی " او را در مکالمه ای که با وی داشتم لجبازترین دشمنها یافتم."

بنابراین نباید سخنان خلیفه و تعریفهای او ازحضرت زهرا(ع) را جدی گرفت.

۸.سخنان خلیفه در پاسخ به سخنان حضرت زهرا(ع)

" یا بنت رسول الله (ص) لقد کان ابوک بالمومنین عطوفاً کریما، رؤوفا رحیماً، و علی الکافرین عذاباً الیما و عقابا عظیماً، ان عزوناه وجدناه اباک دون النساء، و اخا الفک دون الاخلاء، اثره علی کل حمیم و ساعده فی کل امر جسیم، لا یحبکم الا سعید و لا یبغضکم الا شقی بعید، فانتم عترة رسول الله الطیبون، و الخیرة المنتجبون، علی الخیر ادلتنا، و الی الجنة مسالکنا، و انت یا خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء ، صادقة فی قولک، سابقة فی وفور عقلک، غیر مردودة عن حقک و لا مصدودة عن صدقک."

ابوبکر در جمله اول تلویحاً به حضرت زهرا(ع) گوشزد می کند که پدرت بر کافران سختگیر بود و بر مومنان رحیم، بنابراین تونیز باید به ما رحمت داشته باشی و شمشیر زبانت را علیه کفار به کار بری و با این کلام در صدد بیان دوگانگی ،بین سیاست دختر پیامبر( ص) و خود پیامبر

در این هنگام حضرت برای آخرین اتمام حجت، مردم را مورد خطاب قرار داد و آنان را به خاطر قبول کردن سخنان باطل و چشم پوشی از حق و تدبر نکردن در قرآن سرزنش کرد و وقتی دید که اینان از مسیر خود دست برنمی دارند، و به هر دلیل حاضر به دفاع از حق او نیستند روی را به طرف قبر پدر بزرگوارش کرد و با خواندن اشعاری یک بار دیگر مقام اهل بیت و بدعتهای مخالفان را گوشزد کرد و از مسجد خارج شد.
اکرم (ص) است. ولی سایر کلماتش همه تعریف و تمجید ازحضرت زهرا(ع) است.مثلا شما راستگویید، شما راهنمای ما به سوی حق و به سوی بهشتید، وفورعقل شما بر ما پوشیده نیست و...

در مقابل این سوال که: اگر چنین است چرا حق مرا غصب کرده اید؟ سخنم پیرامون فدک را به هیچ انگاشته اید؟ و چرا با فرمانهای خدا و رسولش که راهنمای به سوی بهشت است مخالفت کرده اید؟ جواب می دهد که :

" والله ما عدوت رای رسول الله و لا عمدت لا باذنه و ان الرائد لا یکذب اهله و انی اشهدالله و کفی به شهیدا انی سمعت رسول الله(ص) یقول نحن معاشر الانبیاء لا نورث ذهبا و لا فضة و لا دارا و لا عقارا و انما نورث الکتاب والحکمة و العلم و النبوة و ما کان لنا من طعمة فلولی الامر بعدنا ان یحکم فیه بحکمه؛

به خدا سوگند من از رای ونظر پیامبر(ص) تجاوز نکردم و آنچه عمل کردم به اذن او بود، و پیش قراول و جلودار قافله، به اهلش دروغ نمی گویدو من از رسول خدا شنیدم که فرمود:" ما طایفه انبیاء" طلا، نقره، خانه و زمین به ارث نمی گذاریم بلکه تنها کتاب، حکمت، علم و نبوت را به ارث می گذاریم هر آنچه از ما به جای ماند از آن ولی امر بعد از ماست او به هر شکل که صلاح دید عمل می کند."

او با این حدیث که حضرت زهرا(ع) خود نادرست بودن آن را با استفاده از آیات قرآن ثابت کرد، در صدد بیان حجتی بر اینکه فدک ملک زهرا نیست برآمد و به قسم و سوگند و شهادت الهی متوسل شد تا جمعیت حاضر در مسجد که حتماً تحت تاثیر سخنان حضرت زهرا(ع) قرار گرفته بودند، دلشان بر راه و مسیر خلیفه گرم شود و بدانند که هیچ امر خلاف دینی اتفاق نیفتاده است و گرفتن فدک به امر رسول اکرم(ص) و طبق حدیث او و خواست او صورت پذیرفته است.

سپس به بیان مصرف فدک می پردازد و آن را نیز ناشی از اجماع مسلمانان و توافق آراء آنان میداند و اظهار میدارد که آنرا در راه باطلی به مصرف نرسانده ایم، بلکه در راه جنگ با کفار و مرتدان به کار گرفته ایم.

اینجاست که حضرت زهرا (س) با یک" سبحان الله" گفتن تمامی بافته های خلیفه را نقش بر آب می کند و می فرماید: سبحانالله! ما کان ابی رسول الله(ص) عن کتاب الله صادقاً و لا لأ حکامه مخالفاً ،منزه است خدا ! پدرم رسول خدا(ص) ،از کتاب خدا روی گردان نبود و با احکام آن مخالف نبود."

لازم به ذکر است که کلمه" سبحان الله" را در سخن وقتی به کار می برند که کسی تهمت بسیار ناروایی بزند که همگان بر دروغ بودن آن واقفند و مثل این است که در چنین اتهامی پای خدا را نیز در میان می کشد و او را با خلق کردن چنین موجودی که این گونه کار قبیح و فاسدی انجام داده است، مورد عیب جویی قرارمی دهد.

به هر حال حضرت زهرا(ع) با این سبحان الله به همگان نشان می دهد که کلام ابی بکر خالی از حقیقت است و سپس کلام خود را توضیح می دهد که آیا رسول خدا(ص) بر خلاف احکام قرآن نظری می دهد؟! آیا او از احکام کتاب الهی روی گردان بوده است؟!

خلیفه این بار پس از گفتن" صدق الله و صدق رسوله و صدقت ابنته" یعنی خدا، رسول خدا و دختر رسول الله (ص) راست گفته اند، به تمجید از حضرت زهرا(ع) می پردازد ولی تمامی گناه اعمال خود را به دوش مسلمانان می اندازد:

" هولاء المسلمون بینی و بینک، قلدونی ما قلدت و باتفاق منهم اخذت ما اخذت" این مسلمانان بین من و تو قضاوت کنند، اینان حکومت را بر دوش من انداخته اند و با اتفاق و اجماع آنان فدک را گرفته ام."

در این هنگام حضرت برای آخرین اتمام حجت، مردم را مورد خطاب قرار داد و آنان را به خاطر قبول کردن سخنان باطل و چشم پوشی از حق و تدبر نکردن در قرآن سرزنش کرد و وقتی دید که اینان از مسیر خود دست برنمی دارند، و به هر دلیل حاضر به دفاع از حق او نیستند روی را به طرف قبر پدر بزرگوارش کرد و با خواندن اشعاری یک بار دیگر مقام اهل بیت و بدعتهای مخالفان را گوشزد کرد و از مسجد خارج شد

تبیان

سه شنبه دوازدهم فروردین 1393

|

در حدیثى از امام صادق (ع) آمده است که: جز خدا هیچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفرید و براى هر یک از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود.
از آنجا که شبکه های وهابیت بخاطر بغضی که از صدیقه طاهره دارند (س)دائما مناقب وفضائل ایشان را منکر میشوند لذا بر آن شدیم برخی از فضائل آن بزرگواربه صورت مختصر بیان گردد.

۱) سیر خلقت نورانى حضرت زهرا (س)
خدا « حمید» است و این اسم در محمد (ص) ظهور یافت. خدا « اعلى» است که در امیرالمؤمنین على (ع) ظهور یافت. و براى خدا « اسماى حسنى» وجود دارد که نام حسن و حسین (ع) از آن اسماء مشتق است. و از اسم « فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه (س) اشتقاق پیدا کرد پس وقتى که آن انوار را آفرید، اینها را در میثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند.

آنگونه که در « تفسیر فرات، ص ۱۱، ط نجف » آمده:
و خدا فرشتگان را از نور آفرید پس وقتى که فرشتگان به این انوار نظر کردند، امر و شأن اینها را بزرگ شمردند و تسبیح را (از آنها) فراگرفتند و این مطابق با گفته‏ى فرشتگان است که در قرآن آمده است: به حقیقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبیر عالم) صف کشیده‏ایم.
و به راستى ما تسبیح کننده‏ایم، و آن هنگام که آدم (ع) را آفرید آدم به سوى این انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض کرد: اى صاحب اختیار من! آنان کیستند؟

خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزیدگان من و خواص من هستند، اینها را از نور عظمت و بزرگى‏ام آفریده‏ام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اینها برگرفتم، پس عرض کرد: اى پروردگارم! به حقى که تو بر اینها دارى اسمهاى اینها را به من بیاموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! این اسمها نزد تو امانت باشد (که) سرّ و رازى از راز من است.
غیر تو نباید بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض کرد: پروردگارم قبول کردم. خداوند پس از گرفتن این پیمان، اسمهاى آنها را به آدم (ع) تعلیم داد.
و به فرشتگان عرضه کرد، هیچ کدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال که فرمود: مرا از نامهاى اینها خبر دهید اگر راست مى‏گویید، عرض کردند: منزهى تو! براى ما علمى نیست جز آنچه به ما آموخته‏اى. همانا تو عالم و داراى حکمتى.
(آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم (ع)! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى که اینها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند که این مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضیلت و برترى یافته است.
سپس امر به سجده‏ى آدم (ع) شدند؛ زیرا که سجده‏ى ملائکه، فضیلتى براى آدم (ع) و عبادت براى خداى متعال بود. چون که سجده ملائکه، سزاوار آدم (ع) بود».
۲) حضرت زهرا (س) و اهل‏بیت (ع) علت آفرینش هستى
رسول خدا (ص) فرمود: هنگامى که خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر (ع) را آفرید و از روح خود در او بدمید، آدم به جانب راست عرش نظر افکند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و رکوع مشاهده کرد، عرض کرد: خدایا قبل از آفریدن من، کسى را از خاک خلق کرده‏اى؟
خطاب آمد: نه، نیافریده‏ام. عرض کرد: پس این پنج شبح که آنها را در هیئت و صورت همانند خود مى‏بینم چه کسانى هستند؟
خداى تعالى فرمود: این پنج تن از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمى‏آفریدم، نامهاى آنان را از اسامى خود مشتق کرده‏ام (و من خود آنان را نامگذارى کرده‏ام)، اگر این پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را مى‏آفریدم و نه عرش و کرسى را، نه آسمان و زمین را خلق مى‏کردم و نه فرشتگان و انس و جن را.
منم محمود و این محمد (ص) است، منم عالى و این على (ع) است،منم فاطر و این فاطمه (س) است، منم احسان و این حسن (ع) است، و منم محسن و این حسین (ع) است.
به عزتم سوگند، هر بشرى اگر به مقدار ذره‏ى بسیار کوچکى کینه و دشمنى هر یک از آنان را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مى‏افکنم… یا آدم، این پنج تن، برگزیدگان من هستند و نجات و هلاک هرکس وابسته به حب و بغضى است که نسبت به آنان دارد. یا آدم، هر وقت از من حاجتى مى‏خواهى، به آنان توسل کن.
ابوهریره مى‏ گوید، پیامبر اکرم (ص) در ادامه‏ى سخن فرمود: ما پنج تن کشتى نجاتیم، هرکس با ما باشد، نجات یابد، و هرکس که از ما روگردان شود هلاک گردد. پس هرکس حاجتى از خدا مى‏ خواهد به وسیله‏ى ما اهل‏بیت (ع) از حضرت حق تبارک و تعالى مسئلت نماید».
حقیقت آنست که پنج تن مقدّس رمز خلقتند:
یا أحمَدُ! لَولاکَ لَما خَلَقتُ الأفلاکَ، وَ لَو لا عَلِىُّ لَما خَلَقتُکَ، وَ لَو لا فاطِمَةُ لَماخَلقُتُکما.
«میرجهانى: (ال) جُنّة العاصمة، ص ۱۴۸ (به نقل از کشف الآلى صالح بن عبدالوهّاب بن عرندس)
(و) مرندى: ملتقى البحرین، ص ۱۴ (و) مستنبط: القطره ج ۱: ص ۱۶۴ (و) قمى: سفینةالبحار، ماده «خلق» (و) نمازى: مستدرک سفینةالبحار، ج ۳: ص ۳۳۴ (حدیث قدسى)
شاید در نظر نخست این روایت احتیاج به تأمّل داشته باشد؛ امّا با اندکى دقّت، لطافت تعبیر به کار رفته در آن اشکار مى‏گردد. همچنانکه مى‏دانید کنیه‏ى حضرت زهرا (س) «امّ‏ابیها» است. در سبب مکّنا شدن حضرتش به این کنیه با مدد از روایتى که از امام باقر (س)نقل شده است- و ما آن را در سطور بالا ذکر نمودیم- که حضرت فرمودند ریشه درخت نبوّت زهراى اطهر است و یا روایتى که ذهبى در کتاب میزان الاعتدال (ج ۱:ص ۲۳۴) از رسول خدا نقل مى ‏کند که حضرت مى‏ فرمایند: «أنَا شَجَرَةٌ، وَ فاطِمَةُ أصلُها،وَ عَلِىُّ لِقاحهُا، وَ الحَسَنُ وَ الحُسَینُ ثَمَرُها» (یعنى من درخت، فاطمه ریشه آن، على لقاح آن، و حسن و حسین میوه‏ى آن هستند) آشکار مى‏گردد که خلقت پیامبر، على، حسن و حسین (ع) در عالم انوار بسته به خلقت حضرت زهرا (س) بوده است. فَافهَم فَإنَّهُ دَقِیقٌ جِدّاً. »
اى احمد ! اگر تو نبودى آسمان و زمین نمى‏آفریدم و اگر على نبود تو را نمى‏آفریدم و اگر فاطمه (س) نبود شما را نمى‏آفریدم (یعنى شمایان رمز خلقتید).
خطیب بغدادى در «تاریخ بغداد، ج ۵: ص ۸۶» می نویسد: «و فاطمه (س) حوریّه‏اى بود که چند صباحى لباس آدمیان در بر نمود».
۳) روشنى عالم از نور حضرت زهرا (س)
ابن‏ مسعود نقل مى‏ کند که، دیدم على بن ابى‏طالب (ع) را که مشغول نماز است و در رکوع و سجودش مى‏ گوید: « پروردگارا،به حق بنده‏ى مقربت محمد (ص) خطاکاران از شیعیان مرا ببخش، از نزد او خارج شدم و به محضر رسول خدا (ص) شرفیاب شدم.
ایشان را در حال نماز یافتم. دیدم که رسول خدا (ص) در نماز خود مى‏گوید: خداوندا، خطاکاران از امت مرا، بحق على (ع) بنده‏ى مقربت ببخش، از آنچه دیده بودم، در من وحشت و تردید بزرگى ایجاد شد.
وقتى نماز رسول خدا (ص) به پایان رسید، خطاب به من فرمودند: اى پسر مسعود، آیا کافر شدى بعد از آنکه ایمان آورده بودى؟ عرض کردم، ابداً چنین نیست یا رسول‏اللَّه (ص) ، بلکه دیدم على (ع) را که خداوند را به حق شما طلب مى‏کرد و شما را دیدم که خدا را به حق على (ع) مى خواندید.
پس تردید کردم که کدامیک از شما نزد خداى عزوجل برترید. پیامبر (ص) فرمودند: اى پسر مسعود، بنشین، پس من در مقابل، رسول خدا (ص) نشستم، آن حضرت فرمودند: خداوند، من و على (ع) را از نور عظمت و بزرگى خود خلق کرد هزار سال قبل از آنکه سایر خلائق را بیافریند زمانى که هیچ تسبیح و تقدیسى وجود نداشت، پس نور مرا شکافت و از نور من آسمانها و زمین را آفرید به خداى تبارک و تعالى قسم که من از آسمانها و زمین برترم، و چون نور على (ع)را منتشر ساخت عرش و کرسى از نور او خلق گردید؛
به پروردگار قسم که على (ع) از عرش و کرسى افضل است، سپس نور حسن (ع) را باز کرد و لوح و قلم از نور حسن (ع) به وجود آمد و به خدا قسم که حسن (ع) از لوح و قلم نیز برتر است، و چون هستى را از نور حسین (ع) معطر کرد، بهشت و حوریان زیباروى از نور او پدیدار گشتند؛
واللَّه حسین (ع) از حورالعین برتر است، سپس همه‏ى هستى از شرق تا به غرب تاریک ماند. ملائکه بر پروردگار از آن همه تاریکى و ظلمت شکایت کردند و خواستند که پروردگار تاریکى را از ایشان برطرف کند. پروردگار در اجابت خواسته‏ى آنان کلمه‏اى فرمود، از آن کلمه روحى خلق گردید، سپس کلمه‏اى دیگر فرمود و از آن کلمه نورى خلق شد پس آن نور را به آن روح اضافه کرد و آن را در بلندترین مکان عرش قرار داد.
همه‏ى عالم از شرق تا به غرب نورانى شد. آن روح آمیخته به نور خلق شده از لطف پروردگار کسى نیست، جز فاطمه زهرا (س) و به همین دلیل او را زهرا (ع) نامیدند زیرا نورش آسمانها را روشن ساخت.
در ادامه‏ى این روایت زیبا پیامبر (ص) می فرمایند: اى پسر مسعود، چون روز قیامت فرارسد، پروردگار به من و على (ع) مى‏فرماید: هرکس را که مى‏خواهید به بهشت داخل کنید و به جهنم بفرستید هرکس را که می ‏خواهید. و این قول پروردگار در قرآن مجید است که در «سوره‏ى مبارکه‏ى ق، آیه‏ى ۲۴» آمده است.
آنگونه که در « بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۴۳» هر کافر متکبر لجوج را به جهنم افکنید پس کافر کسى است که از نبوت من سرپیچى کند و عنید کسى است که از ولایت على بن ابى‏طالب (ع) و عترتش و محبت کردن به شیعیان و دوستانش سر باززند.
و در روایت دیگرى است که:
«خداوند نور پنج تن را از نور عظمتش آفرید، و آسمان و زمین را از نور پیامبر اکرم (ص) و عرش و کرسى را از نور على (ع)و لوح و قلم را از نور حسن (ع) و حورالعین را از نور حسین (ع) آفرید.
مشرق و مغرب عالم در ظلمت و تاریکى بود. فرشتگان از این ظلمت به خدا شکایت کردند و خدا را به این انوار قسم دادند که ظلمت را بردارد. این بود که خداوند روح و نور فاطمه (ع) را آفرید، و مشرق و مغرب از آفرینش آن وجود پاک روشن شد».

دوشنبه یازدهم فروردین 1393

|


"اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی"

جمعه یکم فروردین 1393

|

عزاداری شام غریبان حضرت ام ابیها فاطمه زهرا سلام الله علیها

    شنبه 24 اسفند

        بعد نماز مغرب و عشا

  تلاوت سوره یاسین هدیه به روح مقدس مادر سادات حضرت صدیقه کبری صلوات الله علیها

        تنکابن خیابان حافظ غربی کوچه علوی پلاک 37 

  جوانان عشاق الرضا علیه السلام تنکابن

شنبه بیست و چهارم اسفند 1392

|


غم علی ، غصه علی ، ناله علی ، آه علی

نور الله علی ، شمس علی ، ماه علی

اول و آخر معراج علی ، راه علی

پهلویم داد شهادت : ولی الله علی



خوش ترین درد علی ، خسته ترین مرد علی

به زمین خوردن من نیز صدا کرد علی

شنبه بیست و چهارم اسفند 1392

|

جشن مان را اینگونه برگزار می کردیم


در مورد ولادت حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ مورخان اقوال گوناگونی را ذكر كرده اند.
دو قول مشهور در مورد ولادت ایشان: 1. پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجری.[1] 2. و برخی نیز سال 6 هـ را سال ولادت ایشان می دانند.[2] البته اقوال دیگری نیز ذكر شده است. مادر بزرگوارش حضرت «فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ» و پدرش امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می باشد. این بانوی بزرگوار در شهر «مدینه» تولد یافت. مدت زندگی ایشان با مادرش حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ حدود پنج یا شش سال بوده است. «زندگی حضرت زینب با مادر در سوم جمادی الثانی سال 11 هـ به پایان رسید».[3] شوهرِ «زینب» «عبدالله بن جعفر» پسر عموی بزرگوارش می باشد. «او یكی از شخصیتهای مشهور اسلام و از سخاوتمندان به نام و معروف می باشد».[4] حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ دارای القاب و كنیه های زیادی است. «یكی از القاب آن حضرت كه در روایات آمده، «عقیله» یا «عقیله بنی هاشم» است كه به معنای زن ارجمند و گرامی در فامیل خود، می باشد.»[5] از دیگر القاب آن حضرت می توان «صدیقه صغری» «عارفه» «عالمه» «فاضله» «كامله» و «عابده آل علی»[6] را نام برد. حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ تا زمانی كه امیر المؤمنین در مدینه بود با شوهرش عبدالله بن جعفر در مدینه زندگی كردند و زمانی كه امیر المؤمنین پایتخت حكومت اسلامی را به كوفه منتقل كردند به كوفه نقل مكان كردند. «حضرت زینب در كوفه به ارشاد و تعلیم زنان كوفه اشتغال داشت».[7] حضرت علی ـ علیه السلام ـ در سال 40 هجری در كوفه به شهادت رسید. بنابراین سن حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ در این زمان تقریبا 35 سال بود. حدود 10 سال هم بعد از شهادت پدر بزرگوارش با برادرش امام حسن ـ علیه السلام ـ زیست نمود. «امام حسن ـ علیه السلام ـ» در سال 50 هجری به شهادت رسید.[8]
بعد از شهادت امام حسن ـ علیه السلام ـ 10 سال نیز با برادر دیگرش یعنی امام حسین ـ علیه السلام ـ زندگی كرد. حضور ده ساله زینب ـ سلام الله علیها ـ در صحنه زندگی برادرش حسین ـ علیه السلام ـ پر حادثه ترین و رنج آورترین دوران زندگی ایشان است. حضرت زینب در طول زندگی با مصائب زیادی روبرو شد. اما حضور ایشان در كربلا و دیدن آن صحنه های دلخراش و از دست دادن برادران و فرزندان و فرزندان برادر از همة مصیبات دردآورتر و ناگوارتر بود. چرا كه در یك روز همة عزیزانش خصوصاً برادرش امام حسین ـ علیه السلام ـ را از دست داد. هنگام مصیبت جانگداز كربلا سن حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ 55 ساله بود. این بانوی بزرگوار «در شب یك شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری درگذشت.»[9] هر چند اقوال دیگری نیز در مورد ماه وفات ایشان وجود دارد. اما قول مشهور همان 14 ماه رجب سال 62 هجری است. سید هاشم رسولی محلاتی می نویسد: «مشهور آن است كه وفات آن بانوی معظمه در شب یك شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری اتفاق افتاد. یعنی حدود یك سال و نیم بعد از واقعه عاشورا».[10] اختلافی كه در وفات آن حضرت وجود دارد در ماه وفات آن حضرت است و گرنه همة مورخان اتفاق دارند كه سال وفات ایشان همان سال 62 هجری است. بنابراین این بانوی شریف تقریبا یك سال و نیم بعد از واقعه عاشورا رحلت فرمود.

فضائل آن حضرت به طور خلاصه
1. صبر آن حضرت: «شهید مطهری» در این رابطه می نویسد: «در حماسه حسینی آن كسی كه بیش از همه درس تحمل و بردباری را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید خواهر بزرگوارش زینب ـ سلام الله علیها ـ بود».[11] و در ناسخ التواریخ آمده است: «محققاً از آغاز خلقت تاكنون از هیچ زنی از زنهای انبیاء و اولیاء با این حلم و بردباری پدید نیامده است».[12]
2. عبادت آن حضرت: «زینب كبری در تمام مدت اسارت تهجد و نماز شبش تعطیل نشد»[13] در كتاب ریاحین الشریعه آمده است: «شب زنده داری زینب در تمام عمرش ترك نشد حتی شب یازدهم محرم».[14]
3. سخن وری آن حضرت: خطبه های آتشین و زیبای زینب در كوفه و شام كه یزید و یزیدیان را رسوا ساخت در حد اعلای فصاحت و بلاغت بود. شهید مطهری در این رابطه می نویسد:
«خطابه ای كه حضرت زینب در مجلس یزید خوانده است از خطابه های بی نظیر دنیاست».[15]
4. علم آن حضرت: زمانی كه حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ خطبه پرمحتوا و آتشین خود را در بازار كوفه ایراد نمود، امام سجاد ـ علیه السلام ـ در تأیید مقام علمی زینب ـ سلام الله علیها ـ فرمود: الحمدلله تو دانشمند و عالمه ای بدون معلم و بانوی خردمندی بدون استاد می باشی».[16] این سخن امام سجاد ـ علیه السلام ـ نشان دهنده علم لدنی آن حضرت می باشد.
5. بزرگواری آن حضرت: در بزرگواری آن حضرت ـ سلام الله علیها ـ همین نكته بس كه «زمانی كه در عصر روز عاشورا دو پسرش را شهید كردند از خیمه پای بیرون نگذاشت»[17] در حالی كه هنگام شهادت سایر شهدا از خیمه بیرون می آمد و امام حسین ـ علیه السلام ـ را دلداری می داد ولی اینجا برای این كه برادرش حسین ـ علیه السلام ـ خجالت نكشد از خیمه بیرون نیامد.
6. عصمت ایشان: در كتاب «زینب بنت الامام امیر المؤمنین» مقام عصمت را برای این بزرگوار ذكر می كند و می نویسد: هر چند مقام عصمت برای ایشان «ضروری دین» نیست ولی به این مرحله رسیده اند...»[18] و خلاصه باید گفت: «شئونات باطنیه و مقامات معنویه حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ نایبه زهرا، امینه خدا.. . را هیچ كس نتواند به تحریر و تقریر در آورد».[19] «ابن اثیر» می نویسد: «زینب در فصاحت و بلاغت و زهد و عبادت و فضیلت و شجاعت و سخاوت شبیه ترین مردم به پدر خود علی ـ علیه السلام ـ و مادر خود فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بود.»[20]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. خصائص زینبیه از سید نور الدین جزائری.
2. ناسخ التواریخ.
3. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.[1] . علی محمد علی دخیل، زینب بنت الامام امیرالمؤمنین، بیروت، موسسه اهل البیت ـ علیهم السّلام ـ ، 1399 هـ ، ص 10.
[2] . بنت الشافی، زینب بانوی قهرمان كربلا، مترجم حبیب چایچیان، تهران، نشر امیركبیر، چاپ 16، 1373، ص 16.
[3] . مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چ دوم، 1403ه‍ ق، 1983 م، ج43، ص215.
[4] . رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی حضرت زهرا و دختران آن حضرت، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ اول، ص 273.
[5] . همان، ص 270.
[6] . علی محمد علی دخیل، پیشین، ص 11.
[7] . رسولی محلاتی، سید هاشم، پیشین، ص 285، بعد از شهادت امام علی ـ علیه السلام ـ حضرت زینب - سلام الله علیها - مجددا به مدینه بازگشتند.
[8] . مفید، ارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدی، تهران، انتشارات كتابفروشی اسلامیه، 1376 ش، ص 192.
[9] . بنت الشاطی، پیشین، ص172.
[10] . رسولی محلاتی، سید هاشم، پیشین، ص 285.
[11] . مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ بیست و یكم، سال 1375، ج 2، ص 225.
[12] . خان سپهر، عباسقلی، ناسخ التواریخ، جزء اول، كتابفروشی اسلامیه، ص 73.
[13] . مطهری، مرتضی، تفسیر سوره مزمل، تهران، انتشارات صدرا، 1364، ص 68.
[14] . محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه، تهران، دار الكتب الاسلامیه، ج 3، ص 61.
[15] . مطهری، مرتضی، فلسفه اخلاق، تهران، انتشارات صدرا، 1375، ص 59.
[16] . محلاتی، ذبیح الله، پیشین، ج3، ص 75.
[17] . همان، ص74.
[18] . علی محمد علی دخیل، پیشین، ص 21 به بعد. این نویسند ه با دلائلی چند مقام عصمت را برای حضرت زینب ثابت می كند.
[19] . خان سپهر، عباسقلی، پیشین، ص 73.
[20] . صادقی اردستانی، احمد، زینب قهرمان، تهران، نشر مطهر، چاپ اول، 1372، ص 392، به نقل از وسیلة الدارین فی انصار الحسین، ص432.

اشعار جشن مان

باز هم شهر مدینه شب رؤیایی داشت

یاس حیدر به برش غنچه زیبایی داشت

متولد شده بود آینه حجب و حیا

دختری که دم او هیبت مولایی داشت

بسکه از آمدنش چشم علی روشن شد

باز حیدر هوس خواندن لالایی داشت

مانده بودم چه بگویم به خدا این نوزاد

دختری بود که صد آینه آقایی داشت

عشق باباست به دختر همه اش کار دل است

بی سبب نیست که بابا تب بالایی داشت

یاسمن منتظر آمدن دلبر بود

علت این بود اگر دیده دریایی داشت

یک نفر گفت حسین آمد و او غوغا کرد

ناگهان دیده نورانی خود را وا کرد

آمده آینه حضرت زهرا بشود

آمده زینت جان و دل بابا بشود

دختر فاطمه و ام ابیهای علیست

پس عجب نیست که او زینب کبری بشود

نام زینب که می آید به خدا جا دارد

کوه دریا شود و موج زنان پا بشود

می تواند همه دم با نظر فاطمی اش

هرکسی را که نظرکرد مسیحا بشود

شب میلاد قرار دل ارباب حسین

نامه ام را برسانید که امضا بشود

اینچنین دختری از فاطمه باید هم که

آبروی نسب آدم و حوا بشود

شوری افتاده به هر دل که بیانش سخت است

هرکسی نوکر زینب بشود خوشبخت است

او که نور پدر حضرت زهرا را داشت

خلق و خوی پسر حضرت زهرا را داشت

متولد شد و شیرینی این دنیا شد

آنکه نامش شِکر حضرت زهرا را داشت

به دل حیدر کرار جلایی بخشید

آنکه نامش اثر حضرت زهرا را داشت

از بزرگی نگاهش همگی فهمیدند

اینکه زینب جگر حضرت زهرا را داشت

مرتضی مست خدا شد که گلش را بویید

دید عطر سحر حضرت زهرا را داشت

از گدا پروری و خانمی اش شد معلوم

اینکه دستش هنر حضرت زهرا را داشت

بی سبب نیست که زهرا می کوثر می خواست

از خدای خودش این مرتبه دختر می خواست

دختر شیرخدا آینۀ شیر خداست

دختر فاطمه والله که دریای حیاست

بعد زهرا به خدا در ادب و علم و حجاب

پرچم زینب کبراست که خیلی بالاست

زینب آن بانوی با عزت و والایی که

یکی از پابه رکابان حریمش سقاست

جگری نیست کسی را که کشد معجر او

چونکه او بنت علی شیر زن کرببلاست

آنقدر مثل پدر مست خداوند شده

که شهادت همه جا در نظر او زیباست

وای اگر قصد کند خطبه بخواند زینب

زود ثابت بکند دشمن زینب رسواست

از لب خطبه او در و گهر می ریزد

تیغ بردارد اگر یکسره سر می ریزد

دست او بسته شد و حوصله او سر رفت

لب گشود و همه گفتند علی منبر رفت

گفت لاحول ولا قوه الا بالله

همه گفتند که مولا به سوی خیبر رفت

همه گفتند که او تیغ دمش حیدری است

ذهن ها سوی سخن پروری حیدر رفت

ذوالفقاری که به لب داشت در آمد ز غلاف

خطبه آغاز شد و آبروی لشگر رفت

آنقدر گفت که افتاد یزید از تختش

آنقدر گفت که اشک همه آنجا سر رفت

سرود جشن مان


سرود

 

پیچیده بوی گل به صحرا    بیت الولا دارد تماشا

آئینه ها محو جمالش           آمده آئینه ی زهرا

خوش آمدی زینب کبری

******

بشنو تو آوای جلی را    بخوان خدای ازلی را

به دامن علی ببینید       زینت دامان علی را

خوش آمدی زینب کبری

******

قبله ی او روی حسین است    اسیر گیسوی حسین است

شب تا سحر از گاهواره           نگاه او سوی حسین است

خوش آمدی زینب کبری

******

در بیت مادر دختر آمد    کوثر برای کوثر آمد

با که بگویم امشب از ره    عصای دست مادر آمد

خوش آمدی زینب کبری

******

وا کرده چشمان تر خود     دل برده از برادر خود

دلداده امشب جا گرفته    بروی دست دلبر خود

خوش آمدی زینب کبری

******

دل برده از من نام زینب    مِی خورده ام از جام زینب

مرغ دلم از سینه امشب    پر می کشد تا بام زینب

خوش آمدی زینب کبری


پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392

|

دل امام زمان این روز ها خون است

کشتار بیرحمانه مسلمانان کشور افریقای مرکزی بدست مسیحیان تندرو و با حمایت کشور فرانسه و سکوت حامیان دروغین حقوق بشر و بدبختانه سکوت کشورهای مسلمان خاصه دولت های عربی خلیج فارس داغی است سوزان بر دل امام زمان و پیامبر اکرم .

عکس ها و فیلم ها را که می نگری انگار نه انگار قرن 21 است و سال 2014 .

میگویند عصر عبور از مدرنیته است و همانا در این عصر جایی برای مسلمانان وجود ندارد

عراق .افغانستان .سوریه . لبنان.پاکستان.مسلمانان چین . میانمار وامروز افریقای مرکزی کشتار بدون قاعده و دلیل را چشیده اند و می چشند و همه ساکتیم

این ایام حزن آلود رابه قطب عالم امکان آقا امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف تسلیت عرض می کنیم


پنجشنبه هشتم اسفند 1392

|



وصیت نامه شهدا