تبليغاتX
جنبش وبلاگی فدائیان امام هادی النقی(ع) خبرنامه جوانان عشاق الرضا (ع)تنکابن
17:26   گرگهایی درلباس میشهای زاهدنما


  1. در احادیثی که به مذمت صوفیه پرداخته، مطلق صوفیه مذمت شده نه اینکه بعضی از آنها و یا به گمان بعضی، اهل سنت صوفیه. چرا که در حدیث امام هادی (علیه السلام) حضرت فرموده اند : « الصوفیه کُلهم من مخالفینا و طریقتهم مغایرة لطریقتنا » یعنی « تمام صوفیان از مخالفان ما هستند و طریقت و خط مشی آنها مغایرت دارد با روش زندگی ما » و این بیانگر این است که تمام فِرَق صوفیه چه به اصطلاح خودشان شیعه و چه سنی، همگی مورد مذمت ائمه معصومین (علیهم السلام) قرار گرفته اند.

سند حدیث امام هادی (ع) : (سفینه البحار/ج2/ص58 چاپ انتشارات تهران و ج5 ص199 چاپ اسوه قم) و (طرائق الحقائق ج1 ص211) و (حدیقة الشیعه ص602) و (منهاج البراعه ج6 ص304 چاپ قدیم و ج14 ص16 چاپ اسلامیه تهران) و (اثنی عشریه ص28) و (البدعة و التحرف ص115) و (کشکول علامه بحرانی ج3 ص228) و (تنبیه الغافلین ص17) و (انوار النعمانیه ج2 ص294) و (مصابیح الدجی ص242) و (خیراتیه ج1 ص32) و (تصوف و تشیع ص548)





  1. زندگی سردمداران زاهدنمایی از قبیل « حسن بصری » و « بایزید بسطامی » و « حسین بن منصور حلاج » موید مخالفت با ائمه هدی می باشد که البته بیش از 200 مورد از مخالفت سران تصوف با ذوات مقدس معصومین (علیهم السلام) را از لحاظ فکری و عملی، در کتاب « تحقیق در تصوف و عرفان » خیرالله مردانی در فصل سیزدهم تحت عنوان « مخالفت صوفیه با ائمه هدی (ع) بیان شده که نمونه ای از آن را برای شما خاطر نشان می کنیم :


مخالفت حسن بصری با امیر مومنان علی (علیه السلام) : با توجه به اینکه خود حسن بصری اقرار می کند که بقای اسلام به قداکاری های علی (ع) بوده چراکه خود حسن بصری گفته : « إستوی الاسلام بسیف علی » (شواهد التنریل حاکم نیشابوری ج2 ص183 چ بیروت) ولی با این حال به مخالفت امام زمانش علی بن ابیطالب (علیه السلام) می پردازد و در قضیه جنگ جمل نه تنها امیرمومنان (ع) را بنا به فرمایش پیامبر اکرم (ص) امام نمی داند بلکه ارزشی برای فرمایش پیامبر اکرم (ص) قائل نیست چراکه به گواهی تاریخ اسلام، پیامبر خدا دستور سرکوب کردن ناکثین و قاسطین (برپاکنندگان جنگ جمل) را به امیرمومنان داده بود که عایشه با امر پیامبر خدا مخالفت کرد و به ستیزه با علی برخاست که در این جنگ حسن بصری از کسانی بود که خود می گوید : ندایی در مورد این جنگ می شنیدم که می گفت : نرو چراکه در این جنگ قاتل و مقتول هر دو در جهنم هستند که به خاطر این مسئله امام علی (علیه السلام) به او فرمود که منادی این ندا شیطان بود.



(برای سند این تاریخ، ر.ک : بحارالانوار ج32 ص225/احتجاج طبرسی ج1 ص171/کشف الاشتباه ص24)



حسن بصری تبعیت از فرمان عایشه ای که با پیامبر خدا مخالفت کرده را واجب می داند ولی از امام زمانش تبعیت نمی نماید و لذا علی (ع) نیز او را برادر شیطان می نامد.



برای مطالعه بیشتر به کتاب تحقیقی در تصوف و عرفان و یا کتاب تباین تصوف و تشیع خیرالله مردانی مراجعه نمائید.



سخن نویسنده : بنا براین نمی توان گفت که صوفیان شیعه هستند بلکه از مخالفین طریقت خاندان عصمت و طهارت می باشند و این که خود را به شیعه نسبت می دهند دروغی بیش نیست.



متأسفانه صوفیان گمان می کنند، اینکه مذهب شیعه به مخالفت با صوفیه می پردازد و تباین خود را با تصوف بیان می کند به معنای تفرقه افکنی است، در حالی که نه معنای وحدت را فهمیده اند و نه معنای تفرقه را. مضمون یکی از فرمایشات مقام معظم رهبری حفظه الله این بود که : « اینکه مسلمین باید وحدت داشته باشند به این معنا نیست که از مذهب دفاع نکنیم و نقد علمی و کلامی را بگذاریم کنار . حتی ایشان در یکی از سخنرانی هایشان در مورد خرافات و نقش روحانیت در مبارزه با خرافات به آنها فرمودند : « این آیه قرآن که می فرماید : « الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون .... » در مورد مبارزه با همین خرافات است . شجاع باشید...! بگید...! » و یا در یکی دیگر از سخنرانی هایشان فرمودند : « خوب است تعامل داشته باشیم ولی نباید بواسطه این تعامل ها مرزها را پاک کنیم »


حرف ما با صوفیان این است که چرا خودشان را اینقدر به شیعه می چسبانند و بانگ تشیع می زنند در حالی که بالا بروند و پائین بیایند، اینها شیعه نیستند ولو اظهار محبت به خاندان پیغمبر کنند چراکه در روایات، ائمه معصومین (علیهم السلام) به همین نکته اشاره کرده اند.

پس لفظ شیعه صوفی یک لفظ وارداتی است که از سوی متصوفه وارد دین شده است.

منبع : مصاحبه حجة الاسلام مردانی درباره فرقه های صوفیه از جمله فرقه گنابادیه و کتاب تحقیقی در تصوف و عرفان همین نویسنده

یکی از حرفهای گنده سران فرقه های صوفیه اینست که قطب باید یدا به ید(دست به دست،سینه به سینه) اجازه قطبیتش به امام معصوم برسد
وفرقه های نعمت اللهی تماما وذهبیه خود را به امام رضا علیه السلام می رسانند.
از سنی بودن اکثر اقطاب آنها بویژه از یافعی تا جنید وسری سقطی بگذریم مشکلی بوجود آمده بنام معروف کرخی...
حال با هم اول نظر اقطاب در مورد اجازه را می خوانیم بعد وارد بررسی اجازه قطبیت آقایان می شویم.
نور علی تابنده قطب گنابادیه میگوید:اگر کسی اجازه اش یدا به ید به امام برسد رهبری وارشاد او شرعی وقانونی است والا رشته اش قطع شده است(فصلنامه عرفان ایران۷/۱۸
جذبی شیخ مجاز این فرقه می گوید:
مجازین در زمان غیبت باید دارای نص اجازه مسلسل باشند که به امام منتهی گردد)باب ولایت ص ۲۹۱
وصفی علیشاه می گوید:مرشد طریقت باید از عهده اثبات سلسله بر آید که یدا به ید می رسد تا به امام.
مقدمه دیوان صفی ص۱۶
حال ببینیم می توانند اثبات کنند یا خیر.
اولین ادعای آقایان اینست که امام رضا علیه السلام خرقه به معروف داده واولین کسی را که اجازه داده اند معروف کرخی بوده.
حال در مورد این معروف کلی تناقض دارند که می بینیم.
ابو عبد الرحمن سلمی صوفی صاحب طبقات الصوفیه می گوید:ابومحفوظ معروف بن فیروزان کرخی در ۸ سالگی به دست علی بن موسی مسلمان شد وپدر ومادر ش مجوس بودند.
ملا علی گنابادی می گوید:معروف در ۸ سالگی بدست امام مسلمان شد ودر دربانی امام فوت نمود.
محمد باقر سلطانی پسر کوچک ملاسلطان(از همسر چهارم وی) می گوید:در سال ۲۰۰ هجری عده ای از شیعیان خراسان به قصد زیارت امام رضا بر در خانه آن حضرت جمع شدند وپس از اخذ اجازه شرفیابی از کثرت ولع وشکر به حالت هجوم وارد منزل شدند وجناب معروف که در آنزمان پیرمرد ضعیفی بود بر اثر ازدحام جمعیت دچار شکستگی پهلو گردید وفوت نمود.
نعمت الله ولی می گوید:
او زمولا جواز احسان یافت کفر بگذاشت نور ایمان یافت
یافت در خدمت امام مجال بود دربان درگهش ده سال
طرائق الحقایق ج ۲ ص ۴۵۸
حال شما ببینید اینهمه دروغ وپراکنده گویی.
اگر معروف در ۸ سالگی به دست امام اسلام آورده باشد وحال آنکه امام در سال ۱۴۸ به دنیا آمدند واگر امام در ۲۰ سالگی خود معروف را مسلمان کرده باشند می شود سال ۱۶۸ و۸ سال کم کنیم تا سال دویست سن معروف ۴۰ سال می شود وحال آنکه مدعی هستند که در پیری در سال ۲۰۰ در دربانی امام رضا فوت نموده است.
اما اگر به اعتقاد خودشان دردوران امامت امام رضا مسلمان شده باشد وشروع امامت ایشان سال ۱۸۲ می باشد سن معروف در زمان رحلت می شود ۲۶ سال ودر حالیکه در پیری مرده.
اگر معروف از امام خرقه قطبیت گرفته باشد که پس امام جواد وسایر اهل بیت در این فرقه جایی ندارند واینها ۸ امامی می شوند.
اگر معروف خرقه قطبیت گرفته ودر حالیکه ۲ سال قبل از امام رضا یعنی سال ۲۰۰ فوت نموده بسیار جای تعجب دارد چون قطب در یک زمان نمی شوند.
اگر معروف شیخ بوده وقطب نبوده چطور حکم به سری سقطی داده در حالیکه امام زنده بوده وتنها قطب اجازه دارد حکم شیخیت بدهد
6-سلطان حسین تابنده برای حل این مشکل معروف را شیخ دانسته ومدعی شده قطبیت از زمان جنید بغدادی شروع شده که این بسیار خنده دار است.وی می گوید:شیخ جنید از طرف امام عسگری مجاز در دعوت بود ودر زمان امام زمان آن سمت را داشت ولی تربیت او توسط شیخ سری سقطی بوده است(نابغه علم وعرفان ص ۸۴)
حال سوال اینست که شما چرا خود را به امام رضا می رسانید ودر سلسله اقطاب شما در آثارتان سایر اهل بیت نیستند وخود را رضویه میدانید درحالیکه معتقدید جنید از امام زمان حکم داشته است
چرا در تاریخ شیعه وبزرگان آن نامی از ابومحفوظ معروف بن فیروزان نیست وچرا سلطان حسین تابنده مخالف این را می گوید.
پس از اینکه رضا علیشاه می بیند کلی اشتباه صورت گرفته سعی در ماست مالی قضیه دارد وبه نظر همه اقطاب ومشایخ پشت پا زده وسعی میکند معروف بن خربوزان کرخی که از اصحاب امام صادق وکاظم ورضا بوده اند را به جای این معروف معرفی کند ومی گوید:
شیخ معروف خدمت حضرت صادق وکاظم ورضا رسیده واز طرف حضرت رضا مامور به دعوت ولایتی بوده(نابغه علم وعرفان ص ۵۹)
حال جای سوال دارد که اقطاب شما که عالم به خفیات هستند واز همه چیز عالم خبر دارند چرا اینقدر پراکنده گویی کرده اند وچرا سلطان حسین نظر ملا علی ونعمت الله وسایر اقطاب را رد می کند.
وضمنا چطور می شود از اصحاب این ۳ امام بوده وبعد توسط امام رضا در ۸ سالگی مسلمان شده باشد
از همه اینها که بگذریم جفای به امام جواد وهادی وعسگری وامام زمان است که در سلاسل شما جایی ندارند وخود را به امام رضا می رسانید.
هر چند برخی از بزرگانتان جسارت را تاحدی بالا برده اند که از امام جواد قائل به جدایی طریقت وشریعت شده وفقط ائمه بعدی را امام شریعت می دانند.
پس لطفا به آقایان اقطاب بگویید سلسله شما ریشه ندارد.هر چند در جاهای دیگری از تاریخ نیز فرقه شما منقطع است.
از هر چه بگذریم نه در روایات ونه در تاریخ تشیع امثال معروف خیالی وسایر اقطاب سنی شما به عنوان قطب یا شیخ از طرف اهل بیت معرفی نشده اند..
یا علی

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391به قلم: سید رضا علوی ™      
11:2   سالگرد رحلت عبد خالص خدا آیت الله بهجت تسلیت باد
خاطرات خواندنی علامه مصباح یزدی از آیت الله العظمی بهجت
امام فرمودند بروید ببینید آقای بهجت چه می گوید/ بعد فرهنگی مبارزه را آیت‌الله بهجت در نظرما برجسته کرد
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نسبت استاد شاگردی آیت الله العظمی بهجت و آیت الله مصباح یزدی شاید تا چندی پیش و در ایام حیات عارف بزرگ زمانه، چندان آشکار و پیدا نبود، چه از آن جهت که حضور آیت الله بهجت مانع از بیان این ارتباط می‌شد و چه از آن جهت که سمت و سوی آشکار فعالیت علامه مصباح در حوزه اندیشه و سیاست به چشم می‌آمد و ابعاد اخلاقی در پشت این روشنگری‌های نظری و سیاسی پنهان.
پس از رحلت بهجت زمان، هر آنکس که سر و سری با او داشت، خاطراتی گفتنی را به زبان و قلم آورده و در تبیین جایگاه والای او به جامعه عرضه کرد هرچند که بسیاری از خاطرات مگو هم در سینه دوستان و دوستدارانش باقی ماند.

شاید یکی از خواندنی‌ترین خاطرات از مرحوم آیت الله بهجت، خاطرات علامه مصباح یزدی از این استاد بزرگ اخلاق است. خواندن این خاطرات سوای محتوای پر مغز آن، از سر و سرّ استاد و شاگرد حکایت دارد. 

رجانیوز  بخش‌هایی از خاطرات علامه مصباح یزدی پیرامون مرحوم بهجت را که هفته نامه نه دی منتشر کرده است. به مناسبت فرارسیدن سالگرد ارتحال عارف بزرگ دوران معاصر مرحوم آیت الله بهجت منتشر می‌کند:
 
درس خارج پشت حجره در بسته
 
خدمت ایشان رسیدیم و درخواست کردیم که درس فقهی شروع بفرمایند و ما استفاده کنیم، ایشان هم بزرگواری فرمودند و قبول کردند و در یکی از حجرات مدرسه فیضیه این درس را ما شروع کردیم و بعد از درس مرحوم آیت الله بروجردی(رض)که ایشان مقیّد بودند همیشه درس ایشان شرکت کنند بعد از درس تشریف می بردند مدرسه فیضیه و ما هم چند نفری بودیم آنجا در خدمتشان کتاب طهارت را شروع کردیم. گاهی اتفاق می افتاد که صاحب حجره نبود حالا مسافرتی رفته بود یا بیماریی چیزی داشت ،ایشان در یکی از صفّه های حجره همان جا کنار مدرسه می نشستند و ما هم روی زمین دور ایشان می نشستیم و درس خارج فقه به این صورت برگزار می شد.
 
 داستان هایی که سرّش را بعداً فهمیدیم
 
ما پیش از درس مقیّد بودیم زودتر برویم پیش از وقت درس بلکه از ارشادات معنوی ایشان به یک نحوی استفاده کنیم، ایشان هم تشریف می آوردند پیش از وقت درس، گاهی یکی دو نفر بودیم که پیش از درس و به طور متفرّق مطالبی همان طور که عرض کردم گاهی حدیثی می خواندند گاهی داستانی نقل می کردند از اساتید و بزرگان دیگران، ابتدا ما فکر می کردیم انتخاب این حدیث یا داستان اتفاقی است.
 
بعدها با دوستان صحبت کردیم گفتیم که بیان این حدیث ها و یا داستان ها مثل اینکه جهت دار است، آن دوست ما گفت که اتفاقاً من حس می کنم که ایشان وقتی یک مطلبی را نقل می کنند مثل اینکه من را مخاطب قرار می دهند، به جهتی مربوط به من دارند می گویند منتها به زبان یک حدیث یا داستان، فرض کنید من اگر یک لغزشی کردم و کس دیگری هم نمی داند حالا در خانه مربوط به خانواده ام و یا مربوط به دیگری ایشان یک داستانی نقل می کردند یا حدیثی می گفتند که تنبیهی بر آن جهت و اشاره ای داشت مثلاً یک چنین اشتباهی کردید شما کار بدی کردید مثلاً و راهنمایی بود که چه کار کنید. این زیاد اتفاق می افتاد که وقتی داستان نقل می کردند یک نگاه خاصی هم به طرف می کردند، بعدها دیگر کم کم ما باور کردیم که اینها جهت دار است همین جوری و به طوراتفاقی چیزی نقل نمی کنند. از جمله گاهی مطالبی را می فرمودند که ناظر به جهات اجتماعی و سیاسی و اینها بود و آن وقت ها هم مصادف شده بود با اوایل جریان نهضت روحانیت و حمله کماندوهای شاه به مدرسه فیضیه و گاهی مطالبی می فرمودند ارتباط پیدا می کرد با این مسائل.
 
 تأکید آیت الله بهجت بر بُعد فرهنگی نهضت
 
روز به روز وقتی جریانات مبارزات داغ تر می شد و مزاحمتی که برای روحانیون و منبری ها و زندان و تبعید و اینها پیش می آمد به این مناسبت ها ایشان هم اشاراتی می فرمودند یا اشاره ای که مثلاً چه باید کرد، گاهی حرفهای خیلی ساده ایشان می توانست فتح بابی باشد برای یک نوع فعالیت و بعضی از دوستانی که در درس ایشان شرکت می کردند بخاطر همین تأکیدات ایشان رفتند سراغ فعالیت های اجتماعی و سیاسی، بخصوص در بخش کارهای تبلیغاتی و فرهنگی، یعنی مبارزاتی که از آن زمان شروع شد به رهبری حضرت امام(س) و سایر مراجع یک بعدش ضعیف بود و آن بعد تبلیغاتی و فرهنگی اش بود و اتفاقاً ایشان روی این بعد از مبارزات تکیه می کردند، ما را سوق می دادند به اینکه این جهتش را جبران کنید تقویت کنید و همین باعث شد که ما در این فعالیت ها در حدّ توان و بضاعت خودمان شرکت کنیم و بخصوص به بعد تبلیغاتی و فرهنگی اش اهمیت بدهیم. اینکه من عرض کردم محرّک من در شروع این فعالیت ها همین جهت بود که ایشان تأکید می کردند برای تقویت بعد فرهنگی و تبلیغاتی مبارزه، ما هم روی حسن ظنّی که به فرمایشات ایشان داشتیم این را یک وظیفه مؤکدی برای خودمان می دانستیم و در حدّی که ازعهده ما برمی آمد دنبال می کردیم.
 
 
امام می فرمود با اصرار از ایشان بخواهید
 
مرحوم آیه الله مشکینی(رض) که رئیس مجلس خبرگان بودند نقل می فرمودند که ما خدمت حضرت امام(س) شاید هم گفتند بارها برای مسائل اخلاقی و اینها مطرح کردیم و گفتیم به کی مراجعه کنیم در این گونه مسائل و ایشان می فرمودند به آقای بهجت مراجعه کنید، عرض می کردیم ایشان نمی پذیرند اباء دارند از اینکه مثلاً به این عنوان شناخته بشوند و مطرح بشوند و اینها، امام(س) می فرمودند که باز می فرمودند به ایشان مراجعه کنید اصرار کنید. مرحوم امام(س) کس دیگری را به این عنوان معرفی نکردند. بنده هم از مرحوم آقا مصطفی(ره)شنیدم که می گفتند که حضرت امام(س) نظر خاصی به آقای بهجت دارند و گاهی برای بعضی حاجات و مشکلاتشان به ایشان ارجاع می دادند، حالا نمی دانم ذکر این مطلب چه اندازه بجاست: جناب آقای مسعودی که تولیت آستانه حضرت معصومه(س) را داشتند ایشان بخاطر اینکه اهل خمین بودند و به منزل امام(س)، زیاد رفت و آمد داشتند نقل می کردند که بارها اتفاق افتاد مشکلی برای امام(س) پیش آمد یا بیماری سختی مثلاً بستگانشان داشتند، ایشان مرا می فرستادند پیش آقای بهجت که برو ببین آقای بهجت چه می گویند و مکرّر اتفاق افتاد که ایشان می فرمودند بروید قربانی کنید گاهی یکی گاهی دو تا گوسفند قربانی کنید و من بلافاصله به دستور آقای بهجت و با پیشنهاد حضرت امام(س) می آمدم پیش فلان قصابی و گوسفند می گرفتم.
 
 آنچه نمی دانیم عمل کنیم
 
بنده خیال می کنم چیزی که در زندگی ایشان کاملاً بیّن بود و هر کس اندکی با ایشان معاشرت پیدا می کرد یا از فرمایشات ایشان استفاده می کرد متوجه می شد این بود که ایشان تمام سخنانشان و رفتارشان روی یک محور متمرکز بود وآن اینکه تقرب به خدای متعال یا کمال حقیقی برای انسان جز در سایه اطاعت خدا و عمل به دستورات شریعت حاصل نمی شود. تکیه کلام ایشان انجام واجبات و ترک محرمات بود. هرکه از ایشان می پرسید چه باید بکنیم چه دستور اخلاقی شما توصیه می کنید محورش همین بود انجام واجبات ترک محرمات، تکیه کلام ایشان در تمام مدتی که ما خدمت ایشان می رسیدیم و گاهی صحبت از مسائل اخلاقی و معنوی می شد، مسلّمات شریعت بود، این مطلب را بارها تکیه می کردند که اگر ما آنچه از شریعت می دانیم عمل کنیم خدا آنچه لازم باشد به ما خواهد فهماند، لزومی ندارد که بگردیم دنبال یک چیزهایی که خیلی مجهول هست و یک اسراری هست کسانی می دانند و هیچ کس نمی داند! می فرمودند هرچه در شریعت بیشتر روی آن تأکید شده، آیات قرآن و روایات، بیشتر به آن تأکید کرده دلیل آن است که آن راه ،راه تقرب به خداو مهمتر و مؤثرتر است.
 
 
مبارزه آیت الله بهجت با عرفان های التقاطی
 
مرحوم آقای بهجت برای خودشان کأنّه یک رسالتی قائل بودند که در مقابل خرافات و دکان داری هایی که در این زمینه وجود دارد و کسانی به نام عرفان و مسائل اخلاقی و قطبی و مرشدی و این حرفها دکان داری می کنند و مردم را سرگرم می کنند برای خودشان یک رسالتی قائل بودند که با اینها مبارزه بکنند منتها مبارزه مثبت، یعنی به جای اینکه بگویند فلان کس دارد خطا می کند یا فلان فرقه چنین و چنانند ایشان این جهت را بیان می کردند که راه صحیح، پیروی از اهل بیت و عمل به دستورات شریعت است راه دیگری نیست.
 
بطور کلی سایر فرقه ها و راه ها و بدعت ها و همه اینها را نفی می کردند به صورت مبارزه مثبت یعنی با تثبیت اینکه راه فقط پیروی از اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین هست، سایر چیزها را نفی می کردند و شاید این روز را می دیدند ، آن وقت ها البته فرقه تصوف و اینها بود ولی این عرفانهای کاذب به این وسعت نبود اینها تازه رواج پیدا کرده هرگوشه ای یک کسی یک مغازه ای باز کرده و شاید به خاطر همین ها بود که ایشان این مسأله را خیلی روی آن تأکید می کردند که تنها عمل به دستورات شرع، انجام واجبات و ترک محرمات است که انسان را می تواند به سعادت برساند و از ویژگی های ایشان این بود که همیشه در فعالیت ها جنبه مثبت را تقویت می کردند یعنی به جای اینکه یکی یکی با این مکاتب انحرافی و خرافی مبارزه بکنند و اسم ببرند آن مکتب غلط است و فلان است، در مقابلش آن جهت مثبت را ارائه می دادند که اینها صحیح است و ما باید این جوری رفتار بکنیم.
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391به قلم: سید رضا علوی ™      
13:42   مرامنامه امام شناسی شیعی
فضل و دانش پیشوای نهم شیعیان؛ امام هادی(ع) در اوج قلل بلند علوم عالم بشریت نقش بسته و رشته های مشعشع آن بر اختران آسمان سر می ساید، نیکی ها و اخلاق پسندیده او را نمی توان به شمار آورد، اما می توان به افتخارآمیزترین آنها که موجب حیرت است، اکتفا کرد. فضیلتی نیست که برای آن بزرگوار نتوان به شمار آورد، زیرا براستی او جمیع صفات نیک و مفاخر معنوی یکجا در خود داشت.
ایشان در زمینه صفات خداوند و تنزیه و تقدیس پروردگار مطالبی در سطح عالی دارد که در کتب عالی شیعه آمده است. ایشان همچون امام سید الساجدین زین العابدین(ع) می کوشد با بهره گیری از دعا و نیایش، مفاهیم امامت در اندیشه و باور اسلامی شیعی را انتقال دهد و به نسل های آینده برساند. از منظر امام هادی(ع) زیارت که پیوند روحی و دیدار شوق آمیز است، آن گاه تحقق می یابد که حالی باشد و مقامی، و رازی و نیازی و این پیدا نمی شود مگر پس از شناخت امام و دانستن اهمیت زیارتش و معرفت داشتن نسبت به مقامات روحانی و کمالات معنوی آن برگزیدگان خدا، کسانی که قربشان به خدا، طاعتشان اطاعت خدا، حبشان محبت خداست و با حضور خود رنگی الهی به هستی می بخشند.
در میان زیارتهای جامعه، بی تردید زیارت جامعه کبیره از شهرتی بیشتر برخوردار است. به گونه ای که اغلب عنوان «زیارت جامعه» به همین زیارت اطلاق می شود. شیخ صدوق(ره)، این زیارت را در کتاب «من لا یحضره الفقیه» از زبان امام هادی(ع) نقل کرده است. ایشان همین زیارت را در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) نیز آورده است. مرحوم علامه مجلسی(ره) نیز زیارت جامعه کبیره را به نقل از عیون اخبار الرضا(ع)، نوشته شیخ صدوق(ره)، در بحارالانوار، آورده است.
وی درباره سند این زیارت و ارزشهای منحصر به فرد آن می گوید: زیارت جامعه کبیره، از نظر سند، صحیح ترین زیارت و از نظر شمول و گستردگی و انطباق آن بر همه معصومین(ع)، جامع ترین زیارت و از نظر لفظ، فصیح ترین زیارت و از نظر، معنی و مفهوم، بلیغ ترین زیارت و از نظر شأن و منزلت، بالاترین و والاترین زیارت است. این زیارتنامه نیز شامل بلیغ ترین توصیف و کامل ترین نعت و بیان فضیلت ائمه هدی(ع) و حاوی بهترین معانی توحیدی و یکتاپرستی است. تا آنجا که به صورتی روشن و بیانی رسا ارتباط توحید و امامت را نشان می دهد و فضایل ائمه را عطیه الهی و تفضل پروردگار معرفی می کند. متن این دعا اگرچه به شیوه خطابی و گفتاری است، اما در حقیقت بیانگر مقام والای امامت است که از طرف امام معصوم بیان شده است. مرحوم شیخ طوسی نیز در کتاب، «تهذیب الاحکام» خود که یکی از کتب چهارگانه روایی شیعه است و شیخ صدوق در فقه و عیون اخبار الرضا(ع) به سند خود از شخصی به نام نخعی نقل کرده اند که گفت: به علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب(ع) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، مرا گفتاری بیاموز که هر وقت خواستم هر یک از شما را زیارت کنم، همان سخن را در محضرش بگویم.
امام هادی(ع) فرمود: هر زمانی که به آستان(امامی) رسیدی در آنجا شهادتین را در حال غسل و طهارت بر زبان جاری کن، وقتی نگاهت به قبر افتاد، نخست 30 مرتبه الله اکبر بگو و چند قدم راه برو، البته با کمال وقار و آرامش بسیار، گامهای خود را کوتاه بردار و بار دیگر بایست و 30 مرتبه تکبیر را بر زبان جاری کن، سپس نزدیک قبر شو و این بار چهل مرتبه تکبیر بگو تا یکصد مرتبه کامل شود، آنگاه او را با جملات زیر زیارت کن....
گویا سبب این تکبیرهای بسیار آن است که زائران از تعبیرات و مضامین امثال این زیارت، به غلو گرفتار نشوند یا از بزرگی حق غافل نمانند و از اصل استوار «توحید» منحرف نشوند. گو اینکه در این زیارت نیز تعابیری را می توان یافت که بصراحت امکان غلو و زیاده روی در خصوص ائمه(ع) را نفی می کند. از جمله آنکه: شما، خلق را به خدا می خوانید و بر طریق او دلالت می کنید و به خدا ایمان دارید و تسلیم او و مطیع فرمان اویید و به راه خدا، خلق را هدایت کرده و به کلام او حکم می کنید. اهمیت این زیارت زمانی آشکار می شود که با دوران پیشوای دهم بیشتر آشنا شویم. در آن زمان، عده ای در ستایش عظمت امامان مبالغه می کردند و گاه امامان را تا حد خدایی بالا می بردند و گروهی را به خود جذب کرده بودند.
امام هادی(ع) با تکذیب سخن این گروه و اعلام بیزاری از آنها، زیارتی با بلاغت کامل آموزش می دهد تا به وسیله آن بتوان هر یک از ائمه را زیارت کرد. زیارت جامعه، امامت را رمز و راز فلسفه سیاسی اسلام می داند و به همه مؤمنان یادآور می گردد که حکومت عدل الهی از آنِ پیشوایان معصوم است. به تصریح اکثر بزرگان این متن چند صفحه ای، از بهترین منابع و متون برای امام شناسی و آشناشدن پیرامون مکتب امامت با مقام امام و روابط فیمابین امام و امت و امت و امام از یک سو و روابط خدا و امام از سوی دیگر است.
متنی که بیش از دهها تن از بزرگان و محققان دست به شرح و تفسیر آن زده اند، زیارتی که می توان با آن از دور و نزدیک هر یک از معصومین را زیارت کرد و هر بار قرائت آن بی شک بر فهم و درک زائر از امام و امامت می افزاید.
امام هادی(ع) در این زیارت ائمه اطهار(ع) را با جلوه های گوناگون معرفی کرده تا زائر از دریچه های مختلف، آنها را الگو و اسوه خویش قرار دهد و بر تعالی خود همت گمارد. ایشان مجموعه ای کامل از امام شناسی، تبیین امامت و نقش ائمه اطهار(ع) در تشریع و تکوین هستی را در زیارت جامعه کبیره گنجانده است. این زیارت وظیفه ما را در برابر امام(ع) و رابطه امام با خدا و هستی را نیز تبیین کرده است. امام هادی(ع) با این مطالب، مردم را به سطح قابل توجیه نسبت به حکومت وقت و دارایی های معنوی و ارزشمند فراموش شده شان رساندند و اکنون در جهان معاصر و در دنیای خوبی ها و بدی های ممزوج شده و در سرزمینهای اسلامی و غیراسلامی، به خوبی می تواند برای هر فرد حقیقت جو، هادی راه سعادت باشد.
از این روست که می توان زیارت جامعه را مرامنامه امام شناسی شیعی بر اساس آموزه های قرآنی و باطن و حقایق و اشارت وحیانی دانست. این زیارت با فقرات بلندش اوج وجود ائمه اطهار(ع) و بلندای هستی آنان را در نظر دارد و زمینه معرفت و عرفان کامل تر انسان را فراهم می سازد و هرچند در لباس شرح فضایل و کمالات انسانهای کامل و خلفای برجسته الهی بیان شده است، لیکن معارف عمیق توحیدی- ولایی آن بسان سیلی بنیان کن اساس شرک و دوگانه پرستی و بنیاد بیگانه گرایی را بر می کند و با پیشروی به سوی دشت حاصلخیز امت اسلام، تشنه کامان حقیقت و معرفت ناب نبوی را سیراب می کند. معارف فراوان، عمیق و گسترده ای در این زیارت نهفته است که به تشریع و تبیین نیاز دارد تا هم مقام حقیقی آن ذات مقدس مبرهن و روشن گردد و هم میزان تأثیر و کارآمدی آنان در همه عوالم وجود و شؤون هستی دانسته شود؛ زیرا فهم برتر و کامل تر از بهترین راههای ارتباط، انس و معاشرت است.
زیارت جامعه کبیره که در فصاحت و بلاغت احسن و اکمل زیارات است، به فضایل و کمالات انسانهای کامل و خلفای برجسته الهی اشاره می کند، معارف عمیق توحیدی آن، اساس شرک را بر می کند و وجود انسان را از حقیقت و نور ولایت و معرفت سیراب می سازد.
متن این زیارت به گونه ای است که هر منصفی صدور این معارف بلند را از غیرمعصوم، محال عادی می داند. افزون بر آنکه خطوط کلی آن را با خطوط کلی معارف قرآن کریم- که مرجع نهایی در بررسی روایات است- هماهنگ می بیند و این، چیزی است که ما را از بحث سندی آن بی نیاز می کند.
ابتدای زیارت با بهترین تحیت و بزرگداشت سلام آغاز می شود و در ادامه بالاترین معارف اعتقادی انبیا و ائمه(ع) که هر کدام در عین سادگی به تشریح و تبیین نیاز دارد بر می شمارد.
در این زیارت نام جلاله «الله» بارها تکرار می شود و به ذهن می نشیند و دیده دل را به روی غیرخدا می بندد. به طور خلاصه می توان گفت: توصیف کامل و معرفی جامع خاندان رسالت، بیان معارف الهی و مفاهیم توحیدی، شهادت به فضایل ائمه، دعا و درخواست از خدا، پذیرش ولایت و تولا به ائمه نور و معرفت و تبرا از ائمه نار جوهره زیارت جامعه را تشکیل می دهد. به دیگر سخن، امام(ع) در این زیارت «شمه ای از مقامات ولایت» را اظهار فرموده است.
امام هادی(ع) در این زیارت به بیش از 200 فضیلت و منقبت از اهل بیت(ع) اشاره می کند که با در نظر گرفتن این فضیلتها در کنار سایر معارف، اهمیت این عرفان نامه بر همگان آشکار می گردد؛ نخستین ویژگی این زیارت آن است که امام علی النقی(ع) ما را با آداب سخن گفتن با امام آشنا می کند که نخست با سلام و درود بر آن امام شروع می شود و پس از برشمردن برخی مناقب و اوصاف او، با جمله و رحمةا... و برکاته به پایان می رسد.
در این ارادتنامه، امام(ع) به ارتباط امامان(ع) با خداوند اشاره کرده و به جایگاه خدا در نظر امامان معصوم پرداخته است. علاوه بر این امام به عملکرد معصومین در برابر دین خدا و اجرای تعهد و میثاقی که داشته اند اشاره می کند.
بیان دیگر امام هادی(ع) این است که حق، همراه امامان است و هرگز از آنان جدا شدنی نیست و هر که از آنان دور شود، گمراه خواهد شد. ایشان با اشاره به جایگاه رفیع امامان در اسلام و مسلمانان، تصریح می کند که آنان شاهراه و راه راست و گواهان در دین و آن امانتی هستند که حفظش بر مردم واجب است.
در این زیارت، امام(ع) با بیانی شیوا تعلیم می دهد که باید در محضر ائمه به فضل و رتبه و مقام رفیع و حق عظیمشان اعتراف کرد. در فرازی از این زیارت، چهار ویژگی برتر برای صاحبان ولایت می توان یافت آنجا که می فرماید: (خداوند) درود و صلوات ما را بر شما و ولایت شما را بر ما مایه پاکی خلقت ما، طهارت جان و دل ما، تزکیه و تهذیب ما و کفاره گناهان ما قرار داد.
امام(ع) در این زیارت به نکته بسیار مهمی اشاره می کند و آن اینکه تمام اعمال به پیروی از امامان مقبول می افتد و دهها نکته دیگر که هر خواننده را به حیرت وا می دارد. در این زیارت خطاب به ائمه معصومین، گفته می شود خداوند، هستی را به وسیله شما آغاز کرد و به وسیله شما نیز به انجام می رساند. او توسط شما باران را نازل می کند و توسط شما تا زمانی که خود اراده کند، آسمان را از اینکه بر زمین فرو افتد، نگاه می دارد و هم توسط شما غم و اندوه را برمی دارد و سختی ها را برطرف می سازد.

منابع:
نگاهی به زندگی چهارده معصوم(ع)/ شیخ عباس قمی
ستارگان درخشان/ محمد جواد نجفی
زندگانی پیشوای دهم/ عقیقی بخشایشی
فصل نامه شیعه شناسی ش /12 غلو و اهل غلو در فرهنگ شیعی

سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391به قلم: سید رضا علوی ™      
12:17   چرا به حضرت علی (علیه السلام) «قسیم النار والجنة» می گویند؟
پاسخ :

این عبارت در احادیث زیادی از وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شان حضرت علی علیه السلام نقل شده است :

اصل احادیث از منابع شیعه :

عن عبد الله بن عباس قال : قال رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) : ... معاشر الناس ، إن علیا قسیم النار ، لا یدخل النار ولی له ، ولا ینجو منها عدو له ، إنه قسیم الجنة ، لا یدخلها عدو له ، ولا یزحزح عنها ولی له .

امالی شیخ صدوق ص 83 ، به سند دیگر خصال ، شیخ صدوق ، ص 496

از عبدالله بن عباس نقل شده است که گفت : رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : ... ای گروه مردم ! همانا علی تقسیم کننده جهنم (نار) است کسی که یاور و دوست او باشد وارد آتش نخواهد شد و کسی که دشمن او باشد از آن نجات نخواهد یافت . همانا او تقسیم کننده بهشت است کسی که دشمن او باشد وارد آن نخواهد شد و کسی که دوست او باشد از آن محروم نخواهد شد.

قال(علی ابن موسی الرضا) قال رسول الله " ص " یا علی انک قسیم الجنة والنار

عیون اخبار الرضا ج 1 ص 30

حضرت علی بن موسی الرضا فرمودند : رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند :

ای علی ! همانا تو تفسیم کننده بهشت و جهنم هستی .

عن سلیمان بن خالد ، عن أبی عبد الله جعفر بن محمد الصادق ، عن آبائه علیهم السلام قال : قال رسول الله صلی الله علیه وآله لعلی علیه السلام : ... یا علی أنت قسیم الجنة والنار ، لا یدخل الجنة إلا من عرفک وعرفته ، ولا یدخل النار إلا من أنکرک وأنکرته .

امالی شیخ مفید ص 213

از سلیمان بن خالد از امام صادق علیه السلام از پدرانشان از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به حضرت علی علیه السلام فرمودند : ... ای علی تو قسمت کننده بهشت و دوزخی وارد بهشت نمی شود مگر کسی که او تو را و تو او را بشناسی (جزء شیعیان واقعی تو باشد) و وارد دوزخ نمی شود مگر کسی که تو را انکار کند و تو او را انکار کنی.

این روایت به چند صورت قسیم النار والجنه، قسیم النار ، قسیم الجنه و النار ، السلام علیک یا قسیم النار و الجنه، در منابع ذیل آمده است:

الکافی کلینی ج 4 ص 570، معانی الاخبار شیخ صدوق ص 206، تهذیب الاحکام شیخ طوسی ج 6 ص 29، روضه الواعظین فتال نیشابوری ص 100و 118، المسترشد طبری شیعی ص 264، امالی شیخ مفید ص 213، امالی شیخ طوسی ص 305 و 629، احتجاج طبرسی ج 1 ص 209و 341،مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 8 و ج 3 ص 28، الطرائف سید بن طاووس ص 76، مدینه المعاجز ج 1 ص 280

روایت از منابع اهل سنت

این روایت در بسیاری از منابع اهل سنت نقل شده است و اگر چه برخی از متعصبین سعی در تضعیف این روایت کرده اند اما جایی که این روایت در کتب لغت نیز راه پیدا می کند و به اسناد متعدد در کتب معتبر اهل سنت نقل می شود دیگر اشکال بهانه جویان جایی ندارد اکنون به برخی از نقلها در منابع اهل سنت اشاره می کنیم:

عن علی رضی الله تعالی عنه أنا قسیم النار

الفایق فی غریب الحدیث جارالله زمخشری ج 3 ص 97

از حضرت علی علیه السلام فرمودند : من تقسیم کننده دوزخ هستم .

وروی أیضا عن الأعمش عن موسی بن طریف ، عن عبایة ، قال سمعت علیا ( ع ) ، وهو یقول : أنا قسیم النار .

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 260 و ج 19 ص 140.

و همچنین روایت شده است از اعمش از موسی بن طریف از عبایه که گفت از علی علیه السلام شنیدم در حالی که می فرمود: من تقسیم کننده دوزخ هستم .

عن عبایة عن علی قال : أنا قسیم النار ، إذا کان یوم القیامة قلت هذا لک وهذا لی .

البدایه و النهایه ج 7 ص 392

از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که فرمودند : من قسمت کننده دوزخم زمانی که روز قیامت فرا رسد می گویم (به آتش ) این (شخص) برای تو و این (شخص) برای من .

همچنین غریب الحدیث ، ج 1 ، ص 377 ، النهایه فی غریب الحدیث ، ج 4 ، ص 61 و المناقب ، خوارزمی ، ص 41 و کنزالعمال متقی هندی ج 13 ص 152، تاریخ مدینه دمشق ج 42 ص 298.

دلیل این نامگذاری

برخی از روایات علت این نامگذاری را ذکر کرده اند که به دو روایت اکتفا می شود:

1 - حدثنا أحمد بن الحسن القطان قال : حدثنا أحمد بن یحیی بن زکریا أبو العباس القطان قال : حدثنا محمد بن إسماعیل البرمکی قال : حدثنا عبد الله بن داهر قال : حدثنا أبی ، عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر قال : قلت لأبی عبد الله جعفر بن محمد الصادق " ع " لم صار أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب قسیم الجنة والنار ؟ قال : لان حبه إیمان وبغضه کفر ، وإنما خلقت الجنة لأهل الایمان ، وخلقت النار لأهل الکفر ، فهو علیه السلام قسیم الجنة والنار ، لهذه العلة فالجنة لا یدخلها إلا أهل محبته ، والنار لا یدخلها إلا أهل بغضه .

علل الشرایع ج 1 ص 162

از مفضل بن عمر نقل شده است که گفت به امام صادق علیه السلام عرض کردم به چه علت امیرالمومنین علی بن ابی طالب قسیم الجنه و النار گفته شده است ؟ حضرت فرمودند : به خاطر اینکه دوست داشتن او ایمان و دشمن داشتن او کفر است ، و همانا بهشت برای اهل ایمان آفریده شده است و نار برای اهل کفر خلق شده است بنابر این حضرت علی علیه السلام به این علت قسیم الجنه و النار است بنابر این در بهشت وارد نمی شود مگر اهل محبت و دوستی با او و وارد آتش نمی شود مگر اهل دشمنی با او .

همچنین در روایت دیگری از امام رضا علیه السلام آمده است :

30 - حدثنا تمیم بن عبد الله بن تمیم القرشی قال : حدثنی أبی عن أحمد بن علی الأنصاری عن أبی الصلت الهروی قال : قال المأمون یوما للرضا علیه السلام یا أبا الحسن أخبرنی عن جدک أمیر المؤمنین بأی وجه هو قسیم الجنة والنار وبأی معنی فقد کثر فکری فی ذلک ؟ فقال له الرضا علیه السلام : یا أمیر المؤمنین ألم ترو عن أبیک عن آبائه عن عبد الله بن عباس أنه قال : سمعت رسول الله ( ص ) یقول : حب علی إیمان وبغضه کفر ؟ فقال : بلی فقال الرضا علیه السلام : فقسمة الجنة والنار إذا کانت علی حبه وبغضه فهو قسیم الجنة والنار

عیون اخبار الرضا ج 1 ص 92.

ابا صلت هروی نقل کرده است که روزی مامون به امام رضا علیه السلام گفت : یا اباالحسن ما را از پدرت امیرالمومنین آگاه ساز که به چه علت قسیم الجنه و النار خوانده شده است و این به چه معنا است که این مطلب فکر مرا مشغول ساخته است پس امام رضا علیه السلام به او فرمودند ای مامون آیا تو از پدرت و او از پدرانش از ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل نکردید که گفت از رسول خدا شنیدم می فرمایند: حب علی ایمان و دشمنی با علی کفر است ؟ پس مامون پاسخ داد آری پس حضرت فرمودند : پس تقسیم می کند بهشت و دوزخ را زمانی که ایمان و کفر بر اساس حب و بغض او باشد پس بنابر این او قسیم الجنه و النار است.

قسیم الجنه و النار در شعر شاعران:

شاعران زیادی در طول قرون متمادی از این روایت در شعر خود استفاده کرده اند که به برخی اشاره می شود:

قسیم النار ذو خیر وخیر یخلصنا الغداة من السعیر

فکان محمد فی الدین شمسا علی بعد کالبدر المنیر

خاتمه المستدرک میرزای نوری ج 3 ص 80،

علی علیه السلام تقسیم کننده دوزخ صاحب خیر است و چه خوب است که فردای قیامت از جهنم نجات می یابیم. 

پس حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در دین خورد است و بعد از آن علی مثل ماه درخشنده است .

قال البشنوی:

فمدینة العلم التی هو بابها أضحی قسیم النار یوم مآبه

فعدوه أشقی البریة فی لضی وولیه المحبوب یوم حسابه

مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 314،

پس شهر علمی که او در آن است روشن است که تفسیم کننده دوزخ روز بازگشتش او خواهد بود.

پس دشمن او شقی ترین خلق در قیامت است و دوست او مورد محبت در روز حسابرسی است .

قال عمار بن تغلبة :

علی حبه جنة قسیم النار والجنة

وصی المصطفی حقا إمام الانس والجنة .

مدینه المعاجز علامه بحرانی ج 1 ص 260

حب علی بن ابیطالب سپر از آتش است و او تقسیم کننده جهنم و بهشت است .

و او جانشین و وصی به حق حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم است و او پیشوای جنو انس است.

منبع: مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر 

دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391به قلم: سید رضا علوی ™      
13:30   لذت
علی (ع) می فرماید : « لَا خَیْرَ فِی لَذَّةٍ مِنْ بَعْدِهَا النَّارُ »

در لذتی که بعد آن آتش و جهنم است ، هیچ سود و خیری نیست
برچسب‌ها: دانلود آهنگ نقی شاهین نجفی, دانلود پوستر آهنگ شاهین نجفی, متن ترانه شاهین نجفی, حکم ارتداد و کشتن و قتل شاهین نجفی, کمپین یادآوری امام نقی ع به شیعیان
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391به قلم: سید رضا علوی ™      
18:59   پشت پرده شبکه اهل بيت؟!!!
توضیح :با چند تا از جوانان هیاتی شهرمون در یک شب به یادماندنی بحثی بود در اون بحث یکی از دوستان از شیوه آقای الهیاری دفاع کرد حالال بخوانید پشت پرده شبکه مثلا اهل بیت رو

حتما در بين شبکه هاي ماهواره اي به شبکه اي برخورده ايد که در آن يک روحاني جوان افغاني مشغول صحبت و مناظره در باره مذاهب شيعه و تسنن است. روحاني جواني که عليرقم سن کم تسلط بسيار عالي بر مسائل فقهي دارد و حوزه اي که خيلي کار کرده کتب اهل سنت هست موضوع اصلي صحبتهايش اثبات ولايت اميرالمومنين(ع) ...

حتما در بين شبکه هاي ماهواره اي به شبکه اي برخورده ايد که در آن يک روحاني جوان افغاني مشغول صحبت و مناظره در باره مذاهب شيعه و تسنن است. روحاني جواني که عليرقم سن کم تسلط بسيار عالي بر مسائل فقهي دارد و حوزه اي که خيلي کار کرده کتب اهل سنت هست موضوع اصلي صحبتهايش اثبات ولايت اميرالمومنين(ع) و غصب خلافت توسط خلفاي راشدين است! و حقانيت شيعه را از کتابهاي خود اهل سنت اثبات ميکند ، بارها با علماي اهل سنت مناظره کرده و حتي من بارها ديده شده که خودش تماس ميگرد با علماي اهل سنت ولي خوب هر بار آنها مغلوب مي شوند

در اين مطلب ميخواهيم پي ببريم که اين شبکه چگونه و توسط چه کسي تشکيل و از کجا حمايت مي شودو اهداف اين شبکه ماهواره اي چيست؟
مدير شبکه کيست؟

اين شبكه با مديريت فردي افغاني به نام "حسن اللهياري" در قم تاسيس شد و عوامل آن با انتخاب اين نام مقدس، سعي داشتند در فضاي فرهنگي قم، موقعيتي براي خود كسب كنند. اهل بيت، در دوره فعاليت خود در راستاي برجسته ساختن اختلافات مذاهب اسلامي و همسو با سياست‌هاي انجمن حجتيه مطالبي را تهيه مي كرد. تاكيد بر سوگواري ايام فاطميه به نام «محسنيه» و برگزاري جشني موسوم به «عيدالزهرا» و به مناسبت مرگ عمر بن خطاب مهمترين اقدامات اين شبكه بود.
انتساب دروغين به مرجعيت
اللهياري مدتي اين شبكه را منتسب به مراجع معرفي مي كرد و مدعي بود، بيوت مراجع از آن حمايت مي كنند. اين ادعا از سوي مسئولان بيوت مراجع رد شد.
از ميان مراجع تقليد، بيت "آيت الله قربانعلي محقق كابلي" از علماي افغاني مقيم قم از شبكه اهل بيت، حمايت مي كرد. سال گذشته با افشاي ماهيت تفرقه افكنانه آن، آيت الله محقق كابلي نيز طي اطلاعيه‌اي كه در مهر 1389 منتشر كرد، با تاكيد بر اهميت وحدت بين مسلمانان، اعلام كرد: «از پيروان و شيعيان راستين اهل بيت عصمت و طهارت(ع) جداً تقاضا مي‌شود که از هرگونه کمک مادي و معنوي به شبکه ياد شده خودداري کنند. از نظر اين جانب پرداخت وجوهات شرعيه با هر عنواني به اين شبکه و ساير مراکز و شبکه ها و برنامه هايي که تحت هر عنواني در راستاي ايجاد تفرقه ميان امت اسلامي فعاليت مي کنند نه تنها مجزي نيست بلکه تعاون بر اثم و عدوان است.»
ديدگاههاي سياسي اللهياري :
براي خلاصه تر شدن مطلب و اداي حق مطلب عناويني را تيتر وار ذکر ميکنم. يقينا در صورتي که خود شما هم شنونده ي اين کانال باشيد به زودي زود اين قبيل حرکات و سخنها را خواهيد شنيد:
۱- ايجاد تفرقه بين شيعه و سني(مخالف مباحثه ي علما نيستم اما الله ياري واقعا تفرقه انداز است و مدام به اهل سنت عزيز توهين ميکند)
۲- تاييد شعار نه غزه نه لينان با اين بهانه که اول بقيع را آزاد کنيم غزه براي بعد(رسول الله فرمود اگر مسلماني در يک طرف سرزمينهاي اسلامي شب گرسنه بخوابد مسلماني که در طرف ديگر سرزمينهاي اسلامي سير ميخوابد مسئول است)
۳- ايجاد فاصله بين شيعيان و مرجعيت معظم شيعه(الله ياري اساسا مراجع را عادل نمي داند به کرات به حضرت امام خميني توهين کرده و نعوذ بالله به حضرت آقا اهانتي ميکند که قلمم خجالت دارد از نگاشتنش. الله ياري حتي آيت الله العظمي مکارم را عادل نميداند و بدتر از آن حتي حضرت آيت الله بهجت را هم!!!)

۴- کوبيدن دولت ايران و پايين آوردن جمهوري اسلامي از حامي مستضعفان و شيعيان جهان به دشمن اهل بيت!!
۵- اخيرا هم که ميگفت مراجع قم به دنبال رياست و قدرتند و هواي نفس آنها را گرفته و امام زمان عده ي زيادي از اينها را نعوذ بالله ميکشد!!!
۶- مقايسه ي حکومت خميني کبير با حکومت عباسيان
۷- دفاع از آمريکا به بهانه ي آزادي بيان در آن کشور(لازم به ذکر است آقاي الله ياري ساکن آمريکاست. جالب است بدانيد در آمريکا قانوني براي شبکه هاي ماهواره اي وجود دارد با اين مضمون که اگر شبکه اي کوچکترين توهيني به مقدسات يک فرقه ي مذهبي يا فکري يا اجتماعي بکند آن شبکه تعطيل ميشود و مجوز روي آنتن رفتنش باطل. حال اين سوال براي خود من پيش مي آيد که چرا شبکه ي موسوم به اهل بيت که تماما توهين است بسته نميشود؟ جز مخالفت اين شبکه با دولت جمهوري اسلامي و ايجاد اختلاف بين فرق اسلامي علتي دارد؟)

اعتقادات مبتني بر تفکرات انجمن حجتيه:
اعتقادات و حرفهاي ايشان شديدا منطبق بر تفکر حجتيه است ، او از افرادي است که معتقداست هيچ کاري نبايد انجام داد فقط منتظر باشيم تا خدا هر زمان خواست امام زمان رابفرست بنابر همين اعتقاد مخالف با جمهوري اسلامي است ،اومي گويد حکومت اسلامي رافقط بايد ولي معصوم تشکيل بدهد.
با قمه زني موافق و ميگويد به عشق امام حسين (عليه السلام) همه کاري بايد کرد....
مذهب شيعه را ميخواهند سوق بدهند به سمت حجتيه تا به اهل سنت فحش بدهد و يا حتي حکم قتل برادران اهل سنت را صادر کند . با اين تفکرات اگر تا 2 سال ديگر حکم به قتل برادارن اهل سنت ندهدجاي سئوال است . در حال حاضر هم توهين به اهل سنت از جانب ايشان کم نيست.

شبکه اهل بيت "کاخ سفيد"!
حجت‌الاسلام نبوي معاون تبليغات حوزه علميه قم طي نشستي از گردآوري اسنادي مبني بر حضور آمريکايي‌ها در پشت پرده اين شبکه ماهواره اي خبر داد و گفت: «هدف اين شبكه كه به نام دفاع از شيعه و گسترش علوم اهل بيت‌(ع) راه اندازي شده است بد جلوه دادن شيعه بود.»
با بروز حساسيت در خصوص اين شبكه، دادگاه ويژه روحانيت در قم، حكم پلمپ دفتر اين شبكه را صادر كرد. عوامل اين شبكه در ادامه تحركات خود، ضمن جسارت به علماي اسلام و نيز مقام معظم رهبري و ولايت فقيه، مدعي شداند رويكرد نظام حمايت از اهل سنت و قصد تضعيف مكتب اهل بيت(س) است! عوامل انجمن حجتيه نيز با انتقاد از آنچه آزادي عمل اهل سنت در ايران ناميد، از ضرورت حمايت از شبكه اهل بيت سخن گفته‌اند.




سيد مجيد طاهري

برچسب‌ها: امام هادی _نقی
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391به قلم: سید رضا علوی ™      
13:57   عزادری رحلت حضرت ام البنین علیها السلام
 

عزادری جوانان عشاق الرضا علیه اسلام تنکابن

 در ایام  رحلت حضرت ام البنین علیها السلام 

پنج شنبه  ۱۴ / ۲/۱۳۹۱

بعد نماز مغرب و عشا

خیابان حافظ غربی کوچه علوی پلاک ۳۷

حضرت ام البنین (ع) - غزل

بانوی مهربان غزل زاده ی‌‌ متین 

 ای آفتاب بافته گیسوی نازنین!

امشب به نام چشم تو آغاز می کنم

شعری جدید با کلماتی که بعد از این -

تندیسی از شجاعت و عشق و لطافت ست

تصویری از نجابتِ دریا، ام البنین

مثل غروبِ خلوتِ زهرا، زلال و پاک

بانوی آب و آینه، یعنی غزل ترین

گُر می زند میان گلویم چکاوکی

دستِ نجیبِ سرو تو افتاده بر زمین

امواجِ مشکِ چشمِ تو جاری ترین سرود

داغِ چهار نخلِ تو، زیباترین یقین

روییده در سکوتِ بیابان، صدای تو

سر داده در گلوی زمین، ناله ای حزین

دستی کنار علقمه فریاد می زند:

بر غیرت و شهامت و صبر تو آفرین

 

 

پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391به قلم: سید رضا علوی ™      
13:14   محمد رضا شهبازی هم رفت
خبر اصلا باور کردنی نیست

برامنم خیلی سخته که دارم همینم مینویسم

انا لله وانا الیه راجعون

محمد رضا هم رفت و

سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391به قلم: سید رضا علوی ™      
13:10   عزاداری جوانان عشاق الرضا تنکابن در شهادت حضرت زهرا
عزاداری شهادت صدیقه رب العالمین

                          حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

سه شنبه ۵/۲/۱۳۹۱ بعد نماز مغرب و عشا

                                   تنکابن کوچه ابریشم منزل شهید بزرگوار بهزاد بحری

با مداحی برادر کربلایی مرتضی فرجی

سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391به قلم: سید رضا علوی ™      
12:33   غدیر از زبان حضرت زهرا(س)

مقدّمه

هفتاد روز از حادثه بسیار مهم و تاریخی غدیر خم گذشته بود که رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم دیده از جهان خاکی فرو بست و روح مطهرش به عالم ملکوت عروج کرد. ارتحال پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم موجی از غم و اندوه در فضای جامعه نوپای اسلامی ایجاد کرد. بار مصیبت چنان سنگین شد که بسیاری در حیرت فرو رفته و از خود بیخود گشتند و از تصمیم گیری مناسب و شایسته باز ماندند. جمعی نیز که از قبل خود را آماده چنین روزی کرده بودند، حال و هوای جامعه را برای ایجاد گرد و غبار، مناسب یافتند و با گِل آلودن نمودن آب، به دنبال گرفتن ماهی مراد خود رفتند. ستاره امیدی که در غدیر خم طلوع کرده و آرام بخش دل های مؤمنان گشته بود، در لابلای گرد و غبار فتنه، از دیدگان کم فروغ، محو شد. در میان ظلمت ارتحال آفتاب، شب پره ها به تکاپو افتادند و با هجوم به خانه وحی، تلاش مذبوحانه ای را برای فرونشاندن نور خدا آغاز کردند؛ غافل از آنکه نور خدا با آن دسیسه ها خاموش شدنی نیست.

گرچه در این حمله و هجوم، آتش به کاشانه تنها یادگار رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم افتاد، و گل محمّدی صلی الله علیه و آله وسلم مظلومانه در پشت در، پرپرگشت، سینه دریایی اش شکافت و پهلویش بشکست؛ اما در عین حال، او، قدِ خمیده از ظلم و ستم را برافراشت و با دست الهی خود به دامن ولایت آویخت و با تمسک به حبل اللّه المتین و با صلابت و شهامتی بی نظیر از حقانیت امیرمؤمنان علیه السلام سخن ها گفت، و از غربت او نشان ها داد.

زهرای اطهر علیهاالسلام دفاع جانانه ای از ولایت امیرمؤمنان علیه السلام نمود و در این راه، مشتاقانه جام پرافتخار شهادت را سر کشید و افتخار اولین شهید راه ولایت را تا ابد به نام خود ثبت کرد؛ ولی این دفاع نیز همانند خود آن بانوی بزرگوار، در هاله ای از غربت و مظلومیت قرار گرفت و آن گونه که سزاوار بود به شیعیان وی نیز منتقل نشد.

* * *

به رغم عمر بسیار کوتاه حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام ، پس از ارتحال پدر بزرگوارشان، آثار به یادگار مانده از ایشان در آن دوران بحرانی و پرتنش، بیانگر عزم راسخ و صلابت و شجاعت فوق العاده حضرت در دفاع از ولایت امیرمؤمنان علیه السلام است. جدیت ایشان در این راه، که منجر به شهادت مظلومانه اش شد، نشان از توجه ویژه و اهتمام خاص حضرت به مسأله امامت امت و زمامداری جامعه مسلمانان دارد.

از جمله محورهایی که در احتجاجات و سخنان حضرت زهرا علیهاالسلام جلبت توجه می کند، نقل «حدیث غدیر» است که موضوع نوشتار حاضر نیز همین مطلب است. در این نوشتار تلاش شده است استنادات حضرت به حدیث غدیر، در حدّ امکان از منابع کهن و معتبر حدیثی و تاریخی جمع آوری و تقدیم علاقمندان به غدیر گردد؛ اما قبل از پرداختن به این موضوع، پاسخ به دو سؤال ضروری به نظر می رسد:

1. چرا حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام محور بحث قرار گرفته است؟

2. چرا در میان سخنان ایشان، فقط به حدیث غدیر پرداخته شده است؟

چرا حضرت زهرا علیهاالسلام ؟

چه ویژگی هایی در شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام هست که موجب شده ایشان به عنوان محور اصلی بحث، انتخاب و استناد آن حضرت به حدیث غدیر، از اهمیت خاصّی برخوردار گردد و حتی بر اعتبار آن حدیث بیافزاید؟

دلایل فراوانی برای انتخاب حضرت زهرا علیهاالسلام وجود دارد از جمله:

1. حضرت زهرا علیهاالسلام نزدیک ترین نسبت را با رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم داشت. او یگانه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بود که نسل پاک نبوی از طریق او ادامه می یافت و امامان از فرزندان ایشان بودند. احترام فوق العاده پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم نسبت به این دختر، حاکی از شخصیت ممتاز او بود و سفارش های مکرّر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به مؤمنان درباره حفظ حرمت او، منزلت بس عالی او را برای همگان روشن ساخته بود. حضرت زهرا علیهاالسلام بیش از همه، متوجه این موقعیت عالی بود و سنگینی بار مسؤولیت را نسبت به این جایگاه، بر دوش خود احساس می کرد و به همین علت بیشترین تلاش خود را جهت استفاده کامل و مفید از این موقعیت، برای یاری دین خدا و امام حق به عمل آورد.

2. قرآن منزلتی رفیع و عظمتی خاصی برای حضرت فاطمه علیهاالسلام تعریف کرده است. در آیه مباهله با تعبیر «نسائنا» از ایشان یاد شده و در آیه تطهیر، خداوند بر پاک و مطهر بودنشان شهادت داده است. در سوره «الانسان» با یادآوری داستان اطعام یتیم و مسکین و اسیر و اخلاص وصف ناشدنی ایشان، از برترین پاداش های الهی در حقّ آنان یاد شده است. و در کوچک ترین سوره قرآن یکی از بزرگ ترین عطایای الهی به حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم ، وجود نازنین زهرای اطهر، که حقیقت کوثر است، معرفی شده و در آیه مودّت، محبت ایشان اجر رسالت نبوی صلی الله علیه و آله وسلم به شمار آمده است.

همه اینها و آیات دیگر، بیانگر مقام رفیع معنوی و کمال عبودیت و عصمت ایشان بوده و جایگاه خاصّ هدایتی ایشان را در جامعه اسلامی تبیین می نماید.

3. فاطمه زهرا علیهاالسلام در دوران غربت اسلام به دنیا آمد و از همان اوان کودکی، در کانون اصلی مبارزه، با طعم سختی ها و مشکلات آشنا شد. هیچ کس مانند او شاهد زحمات طاقت فرسا و شبانه روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نبود. گرد و غبار خستگی، با دستان کوچک او از رخسار مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پاک می شد و در خلوت های پیامبر، او بود که درد دل های پدر را به گوش جان می شنید و با نثار محبت های خود او را غرق در سرور می کرد و همانند مادری دلسوز، سر حضرت را بر دامن می گرفت و آرام بخش دلش می گشت؛ تا آنجا که از پدر لقب «امّ ابیها» را دریافت نمود. حضرت زهرا علیهاالسلام نمی توانست بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم شاهد پژمرده شدن نهال نورس اسلام باشد، که با آن همه زحمات رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از زمین سر برآورده و با خون دل های فراوان سیراب شده بود. آیا شخصیتی مانند زهرا علیهاالسلام می توانست در مقابل این مسأله، خاموش بنشیند و نگران نباشد؟

4. حضرت زهرا علیهاالسلام همسری امیرمؤمنان علیه السلام را بر عهده داشت که دومین شخصیت ممتاز جهان اسلام؛ بلکه جهان بشریت بود. پیوند این دو نور الهی از نوع پیوندهای عادی زمینی نبود؛ بلکه بنا به تصریح رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم این ازدواج یک «پیوند آسمانی» بود و اگر علی علیه السلام نبود، برای زهرای اطهر علیهاالسلام همسری شایسته پیدا نمی شد. شناخت حضرت از شخصیت امیرمؤمنان علیه السلام عمیق ترین شناخت ها بود. آنچه راکه دیگران فقط شعاعی از علی علیه السلام دیده بودند، ایشان با تمام وجود خود لمس کرده بود و از اخلاص و صفای علوی و از سوز دل و خیر خواهی وی آگاه بود. او از جان گذشتگی های فراوان علی علیه السلام و شهادت طلبی های او را هماره تجربه کرده بود. فاطمه علیهاالسلام پیکر پرجراحت علی علیه السلام را بارها و بارها مداوا نموده بود و شاهد بود چگونه زخم های گذشته التیام نیافته، زخم های جدیدی بر همان جا می نشیند؛ اما علی علیه السلام خم به ابرو نمی آورد و همیشه در پیشاپیش صف مجاهدان در راه خدا قرار داشت.

5. حضرت زهرا علیهاالسلام در بیت نبوّت بزرگ شده بود و در دوران ده ساله حکومت اسلامی در کانون اصلی حوادث مهمّ سیاسی و اجتماعی قرار داشت و با تیزبینی و هوشیاری فوق العاده خود، تمامی جریانات آشکار و پنهان را می شناخت و از ویژگی های افراد مؤثر نیز آگاهی کامل داشت. او از یک سو، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را دیده بود که برای تداوم صحیح حکومت اسلامی و بالندگی و رشد آن، تدابیر مختلفی می اندیشید و زمینه سازی های لازم را برای امامت امیرمؤمنان علیه السلام فراهم می آورد و از سوی دیگر، شاهد نگرانی های رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و یاران نزدیک وی از وجود جریانات مخفی و مرموز در بطن جامعه بود که در صدد بودند با دستیابی به قدرت، مسیر حکومت اسلامی را تغییر دهند.

با وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نگرانی ها جدّی تر شد و جریانات پنهان سر برون آوردند و از بحران به وجود آمده بیش ترین استفاده را کرده و بر اوضاع مسلط شدند. زهرای اطهر علیهاالسلام با آگاهی کامل از تدابیر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم جهت امامت امیرمؤمنان علیه السلام و با شناختی که از شخصیت علی علیه السلام داشت، که یگانه فرد شایسته برای زمامداری مسلمانان بود و با اطلاع از اوضاع سیاسی جامعه نوپای اسلامی که با صدها خطر مواجه بود، وظیفه خود می دانست که از حقّ الهی امیرمؤمنان علیه السلام دفاع نماید و در این راه، هیچ کوتاه نیاید. به همین دلیل بیش ترین حمله نیز به ایشان شد و خشن ترین برخوردها با او صورت گرفت و آن حضرت نیز با کمال شجاعت و شهامت تا پای جان ایستاد.

6. همان گونه که با آغاز رسالت پیامبراسلام صلی الله علیه و آله وسلم شخصیت ممتازی چون خدیجه در کنار ایشان قرار گرفت و در دوران غربت اسلام، با تمام توان و استعداد به یاری حضرتش پرداخت، با آغاز امامت امیرمؤمنان علیه السلام نیز، شخصیت بی نظیری همانند فاطمه زهرا علیهاالسلام به حمایت از ایشان شتافت و همه سرمایه های خود را در دفاع از مولای متّقیان نثار کرد. او با سعی و تلاش شبانه روزی خود غبار غربت را از رخسار امیرمؤمنان علیه السلام زدود و تحمل بارسنگین مظلومیت را برای ایشان آسان نمود و به حق، لقب «اوّلین شهید راه ولایت» را به خود اختصاص داد. اولین شهید راه ولایت یعنی کسی که در آن فضای پر شبهه،و آکنده از فتنه های گوناگون که در لابلای غبار برخاسته از آشوب و بلوا همه را گرفتار کرده بود، بتواند با حفظ بصیرتِ خود، لحظه ای در تشخیص حق خطا نکند و در دفاع از حق کم ترین تردیدی به خود راه ندهد. چنین انتظاری در آن شرایط، فقط از حضرت زهرا علیهاالسلام انتظار می رفت و بس. الحق که ایشان این رسالت را به نحو احسن و اکمل به انجام رساند. به راستی آن حضرت با کلام و عمل خود نشان داد که «ولایت»، قلب تپنده مکتب و روح دین است و بر کسانی که دغدغه حفظ مکتب دارند، جان فشانی در راه ولایت و گذشتن از همه تعلّقات برای پاسداری از امامت، مهم ترین وظیفه است. به همین دلیل است که تک تک کلمات ایشان سندی زنده و گویا و در کمال اعتبار برای همه دلسوزان دین و امت است. سندی که با خون پاک حضرت زهرا علیهاالسلام به امضا رسیده است و همچون امانتی گرانبها در دستان شیعیانش قرارگرفته، تا با اقتدا به آن بزرگوار، راه پر فراز و نشیب دفاع از دین و ولایت را با قدم های استوار و پر صلابت بپیمایند.

چرا غدیر؟

با اینکه سخنان زیادی در موضوعات مختلف از حضرت زهرا علیهاالسلام نقل شده است، چرا در مقاله حاضر فقط حدیث غدیر، مورد توجه قرار گرفته است؟ چه خصوصیاتی در حدیث غدیر هست که محور اصلی بحث گشته است؟

در جواب باید گفت: گرچه شیعه برای اثبات ادعای خود ـ مبنی بر امامت امیرمؤمنان علیه السلام و جانشینی ایشان نسبت به پیامبر ـ دلایل فراوانی دارد؛ اما در این میان، حدیث غدیر از ویژگی ها و امتیازاتی برخوردار است که آن را نسبت به دلایل دیگر، برتر و شاخص تر کرده است؛ از جمله:

1. علاوه بر محدّثان شیعه که همگی حدیث غدیر را نقل کرده اند، اغلب محدّثان بزرگ اهل سنّت و مورّخان جهان اسلام حدیث غدیر را نقل و صحّت آن را تأیید نموده اند؛ تا آنجا که اگر کسی در صحّت این حدیث تردید داشته باشد، باید به همه احادیث دیگر و حتّی مسائل بدیهی اسلام نیز با دیده تردید بنگرد.

2. گرچه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در فرصت های مختلف و موقعیت های متفاوت، بر امامت و جانشینی حضرت علی علیه السلام تصریح کرده بودند؛ اما اعلام رسمی این مطلب مهم در «غدیر خم» بوده است. با توجه به اینکه این اعلام بعد از «حجّة الوداع» بود و همه مسلمانان متوجه نزدیک شدن حادثه رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بودند و به طور طبیعی در انتظار معرفی جانشین ایشان به سر می بردند؛ رسمیّت بیشتری به روز غدیر داده بود.

3. اجتماع عظیم مردم نیز در غدیرخم، کم نظیر بود. بیشتر مسلمانان از مناطق مختلف و قبائل گوناگون، در آن جمع حضور داشتند و در حقیقت نقش پیک رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را بر عهده داشتند، تا «پیام غدیر» را به عنوان مهم ترین خبر حجّ آن سال به منطقه خود برده و دیگر مسلمانان را از این رویداد سرنوشت ساز آگاه سازند. با توجه به این نکته که حجّ آن سال نیز آخرین حجّی بود که مسلمانان به همراهی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم برگزار کرده بودند و حالت وداع با آن حضرت را داشت، حسّاسیت حدیث غدیر بیشتر آشکار می شود.

4. آماده کردن فضا برای اعلام این خبر مهم و سرنوشت ساز، تأثیر به سزایی در ماندگار شدن حادثه غدیرخم داشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم این اجتماع را در محلّی تشکیل داد که در آنجا راه های مختلف از هم جدا می شد. بنابراین به جمعی که از آن محل گذشته بودند، خبر دادند که جهت استماع سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم باز گردند و به جمع حاضر گفتند: مقداری صبر کنند تا بقیه نیز به این محل برسند. سپس منبری فراهم کردند و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در اجتماع عظیم مردم به سخنرانی پرداخت.

مقدمه چینی های حضرت در سخنانش و سؤالاتی که از مردم کردند و سپس صراحت کلام حضرت در معرّفی امیرمؤمنان علیه السلام و بلندکردن دست وی و نشان دادن به مردم و اعلام رسمی خلافت وی، راه را برای هر نوع توجیه و تأویلی بست و «غدیرخم» را در تاریخ اسلام به طور قطعی و روشن به ثبت رساند.

5. آیه ای که قبل از اعلام رسمی ولایت امیرمؤمنان علیه السلام نازل شد، بیانگر اهمیّت فوق العاده غدیر بود و از سویی، بیانگر نگرانی های رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در این زمینه هست:

«یا ایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته واللّه یعصمک من الناس انّ اللّه لایهدی القوم الکافرین»1

ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً (به مردم) برسان، و اگر (این کار را) نکنی، رسالت او را انجام نداده ای. خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگه می دارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی کند.

در قرآن چنین آیه تهدیدآمیزی خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم وجود ندارد و به صراحت اعلام نشدن ولایت علی علیه السلام را، مساوی با عدم تبلیغ رسالت الهی معرّفی می نماید و در مقابل نگرانی هایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم داشت، وعده حفظ و حراست به ایشان داده می شود.

اما آیه ای که بعد از اعلام ولایت علی علیه السلام در غدیر نازل شد، موجی از سرور و شادی را در دل های مؤمنان پدید آورد و آرامش و اطمینان خاطری به آنان بخشید:

«الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشونی الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً»2

امروز کافران از (زوال) دین شما مأیوس شدند. بنابراین از آن ها نترسید و از من بترسید! امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

6. فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به همه مسلمانان حاضر در غدیرخم، مبنی بر بیعت با امیرمؤمنان علیه السلام نیز حادثه مهمّی بود که در همان روز اتفاق افتاد. حضرت به همه مسلمانان دستور دادند تا با امیرمؤمنان علیه السلام دست بیعت دهند و اعلام وفاداری کنند. به همین منظور، خیمه ای فراهم شد و علی علیه السلام در آن خیمه نشست و مسلمانان یکایک با ایشان بیعت کردند و حتی روش خاصّی برای بیعت زنان با حضرت تدارک دیده شد؛ تا آنان نیز با خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بیعت نمایند.

به رغم صراحت سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در غدیر و شفاف بودن مقصود ایشان، پس از ارتحال آن حضرت، مشکلات عدیده ای بروز کرد و مسیر ترسیم شده از طرف آن بزرگوار تغییر نمود. در چنین شرایطی بود که حضرت زهرا علیهاالسلام با موقعیت خاصّی که در میان امت مسلمان داشت، به حمایت از امیرمؤمنان علیه السلام برخاست و با استدلال های قوی و منطق متین، از حقّ الهی علی علیه السلام دفاع نمود و با تأکید بر جریان غدیرخم و کلمات صریح رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در آن روز تاریخی، پرده از رخسار حقیقتِ غبار گرفته بر گرفت و مسلمانان را به بیعتی که در غدیرخم با امیرمؤمنان علیه السلام داشتند، متوجه ساخت؛ تا برای چندمین بار، حجّت بر آنان تمام شود و راه دفاع از حق تا ابد بر روی شیفتگان حق هموار گردد.

لازم به ذکر است که شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نیز در طول تاریخ بیش ترین تلاش را برای حفظ و صیانت از حدیث غدیر به عمل آورده اند و در مباحثات علمی خود، پیوسته به آن احتجاج نموده اند. خداوند را سپاسگزاریم که بر اثر تلاش عالمان بزرگ اسلامی، امروز نیز حدیث غدیر بر تارک احادیث به یادگار مانده از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می درخشد و جایگاه ویژه خود را حفظ نموده است و حقیقتاً می تواند مهم ترین عامل «وحدت» بین تمام گروه های مسلمان باشد.

امید است کلماتی که از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام پیرامون غدیر تقدیم می گردد، در روشن تر شدن راه حقیقت جویان، مفید و کارگشا باشد. ان شاءاللّه!

1. هرکس را که من مولای اوباشم، علی نیز مولای اوست.

ابوالخیر محمد جزری شافعی (متوفّای 833 ق.) در کتاب أسنی المطالب فی مناقب سیّدنا علیّ بن ابی طالب با سند بسیار زیبایی، حدیث غدیر را از حضرت فاطمه علیهاالسلام چنین نقل می کند:

فاطمه، دختر امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام از عمّه هایش فاطمه، زینب و امّ کلثوم، دختران امام موسی بن جعفر علیه السلام نقل می کند که آنان فرمودند: فاطمه دختر امام صادق علیه السلام از عمّه اش فاطمه، دختر امام محمدباقر علیه السلام و او از عمّه اش فاطمه دختر امام زین العابدین علیه السلام نقل می کند که فاطمه و سکینه دختران امام حسین علیه السلام از عمّه شان امّ کلثوم دختر امیرمؤمنان علیه السلام نقل می کند که مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر مکرّم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم خطاب به مردم فرمود:

«أنسیتم قول رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم یوم غدیرخم: من کنت مولاه فعلیّ مولاه و قوله صلی الله علیه و آله وسلم : أنت منی بمنزلة هارون من موسی3؛ آیا کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را فراموش کردید که در روز غدیر خم فرمود: «هرکس را که من مولای او باشم، پس علی نیز مولای اوست.»؟ و کلام دیگر رسول رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم که فرمود: «یا علی! جایگاه تو نسبت به من همانند موقعیت هارون نسبت به موسی علیه السلام می باشد.»؟!

نکته قابل توجه در این حدیث، اهتمام خاندان اهل بیت علیهم السلام به حدیث غدیر و حفظ آن است، به گونه ای که پاسداری از حریم ولایت با نقل مستمرّ حدیث غدیر در میان آنان و فرزندانشان، یک سیره دائمی شده بود و سعی و کوشش آن بزرگواران برای روشن ماندن چراغی که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در غدیرخم مشتعلش ساخته بود، بسیار جدّی و قابل تأمّل است.

در حقیقت، این اهتمام و جدّیت، میراثی بود که از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به آنان رسیده بود. و درسی بود که از مکتب آن بزرگوار تعلیم دیده بودند؛ زیرا ایشان یگانه مربّی دفاع از ولایت بود که با منطق بسیار مستحکم خود و با صلابت و استواری غیر قابل وصف خود، راه پر افتخار حمایت از ولایت را گشود، و اهل بیت علیهم السلام و خاندان پربرکتشان نیز بهترین رهروان این راه شدند و با مجاهدت های طاقت فرسای خود این امانت را به نسل های بعد و در نهایت به ما و آیندگان سپردند.

نکته مهمّ دیگر حدیث، این است که امامان معصوم علیهم السلام در تعلیم و تربیت فرزندان خود، فرقی بین دختران و پسران نمی گذاشتند و همه آنان را از سرچشمه معارف ناب اسلامی سیراب می ساختند و بار مسؤولیت حفظ امانت های الهی و یادگارهای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و فاطمه زهرا علیهاالسلام را بر عهده آنان می گذاشتند و آنان نیز با شایستگی، این امانت ها را به نسل های بعدی انتقال می دادند. این حدیث، نمونه ای از احادیث «فاطمیّات» است و نمونه های فراوان دیگری نیز در ابواب مختلف وجود دارد.

به راستی خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام خاندان علم و دانش و حکمت بودند و زن و مردشان ستارگان درخشان آسمان علم و عمل هستند.

2. به خدا سوگند! ولایت و رهبری برای علی علیه السلام است.

پس از رحلت رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم جمعی از مهاجران و انصار در سقیفه بنی ساعده، گردهم آمدند تا فردی را از میان خود به زمامداری مسلمانان انتخاب نمایند. مذاکرات و مشاجرات طولانی که بین آنان به وقوع پیوست، در کتاب های تاریخی به طور مبسوط نقل شده است. آنان در نهایت با ابوبکر بیعت کردند و سپس او را به مسجدالنّبی صلی الله علیه و آله وسلم آورده و از عموم مردم درخواست بیعت نمودند.

جمعی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از بیعت با ابوبکر امتناع ورزیدند و در عهدی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در روز «غدیرخم» بسته بودند، پایدار ماندند، اما نگرانی عمده اصحاب سقیفه از شخص امیرمؤمنان علیه السلام بود و یقین داشتند با گرفتن بیعت از او، بقیه معترضان تسلیم خواهند شد.

علی علیه السلام پس از دریافت اخبار سقیفه و اطلاع از بیعت مردم با ابوبکر، در پی وصیت دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، با شتاب فراوان به جمع آوری قرآن پرداخت، و در جواب فرستادگانی که او را به مسجد و بیعت با ابوبکر فرا می خواندند، می فرمود: «مشغول اجرای فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و جمع آوری قرآن هستم.» اما نگرانی های هیئت حاکمه جدید، مانع از صبر و تحمّل آنان شد و جمعی مأموریت یافتند به هر قیمتی شده که علی علیه السلام را از منزل خارج و برای گرفتن بیعت به مسجد آورند. آنان در مقابل منزل حضرت گردهم آمده و از ایشان خواستند به همراه آنان به مسجد برود؛ اما علی علیه السلام امتناع ورزید.

بنابر تصریح ابن قتیبه در کتاب الامامة و السّیاسة و دیگر مورّخان، عمر دستور داد هیزم و آتشی فراهم کنند و قسم یاد کرد که اگر علی علیه السلام از منزل خارج نشود، خانه را به آتش خواهد کشید. عده ای به او اعتراض کردند که در این خانه، فاطمه دختر رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم ، حسن و حسین، فرزندان رسول پیامبرخدا صلی الله علیه و آله وسلم و یادگارهای ایشان وجود دارند، چگونه این خانه را به آتش می کشی؟ عمر که اعتراض عمومی را مشاهده کرد، گفت: به راستی گمان کردید که من چنین کاری را انجام می دهم؟ مقصود من تهدید بود. در این هنگام حضرت فاطمه علیهاالسلام به پشت درب منزل آمد و خطاب به آن جماعت که در بیرون منزل اجتماع کرده بودند، فرمود:

«لا عهد لی بقوم أسوء محضرٍ منکم ترکتم رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم جنازة بین أیدینا و قطعتم أمرکم فیما بینکم و لم تستأمرونا و لم تردّوا لنا حقّاً کأنّکم لم تعلموا ما قال یوم غدیرخم. واللّه لقد عقد له یومئذ الولاء لیقطع منکم بذلک منها الرجاء و لکنّکم قطعتم الاسباب بینکم و بین نبیّکم، واللّه حسیب بیننا و بینکم فی الدّنیا و الآخرة4؛ من قومی همانند شما سراغ ندارم که این چنین عهد شکن و بد برخورد باشند! پیکر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را بر روی دستان ما گذاشته و رها کردید و عهد و پیمانی که در میان خود داشتید، قطع کردید و برخلاف عمل نمودید، ولایت و رهبری ما اهل بیت را انکار کردید، و زمام امر را از دست ما خارج ساختید، و هیچ حقّی برای ما قائل نشدید؛ گویا از سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در روز غدیرخم آگاهی نداشتید! به خدا سوگند! رسول خدا در آن روز (غدیرخم) ولایت و رهبری را برای علی علیه السلام تعیین کرد، تا امید و طمع شما را از خلافت قطع نماید؛ ولی شما رشته های پیوند میان خود و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را پاره کردید. بدانید که خداوند در دنیا و آخرت بین ما و شما داوری خواهد کرد.»

3. غدیرخم را فراموش کرده اید!؟

در دوران غربت بعد از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، که توأم با اختناق نیز بود، از جمله جاهایی که مردم می توانستند با حضرت زهرا علیهاالسلام دیداری داشته باشند و سؤالاتشان را مطرح نمایند، در خارج از شهر مدینه، بر سر مزار شهدای احد و حمزه سیّدالشّهدا بود. از جمله کسانی که در کنار مزار شهدا با حضرت زهرا علیهاالسلام ملاقات کرده، محمود بن لبید (و یا اسید) است. او می گوید:

پس از وفات رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم فاطمه زهرا علیهاالسلام را در کنار قبر حمزه در احد مشاهده کردم، در حالی که به شدّت منقلب بود و اشک می ریخت. صبر کردم تا آرام گرفت، آنگاه به حضور ایشان رسیدم و عرضه داشتم: ای بانوی من! سؤالی برایم پیش آمده است که می خواهم با شما در میان بگذارم.

فرمود: بپرس!

عرض کردم: آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم قبل از وفات خود، تصریحی بر امامت علی علیه السلام داشته است؟ و آیا از طرف ایشان نصّی بر این مطلب وجود دارد؟ فرمود:

«واعجباه! أنسیتم یوم غدیرخم؛ شگفتا و عجبا! آیا روز غدیرخم را فراموش کرده اید؟»

عرضه داشتم: روز غدیر را می دانم (و آن غیر قابل انکار است)، از آن اسراری که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با شما در میان گذاشته، مرا آگاه کنید، فرمود:

«اشهداللّه تعالی لقد سمعته یقول: علیٌّ خیر من أخلّفه فیکم، و هو الامام والخلیفة بعدی، و سبطای و تسعة من صلب الحسین أئمّة أبرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیّین، و لئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم الی یوم القیامة؛ خدا را شاهد می گیرم که شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: علی بهترین کسی است که او را جانشین خود در میان شما قرار می دهم. علی امام و خلیفه بعد از من است، و دو فرزندم (حسن و حسین) و نه تن از فرزندان حسین پیشوایان و امامانی پاک و نیکند. اگر از آنها اطاعت کنید، شما را هدایت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلای تفرقه و اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد.»

پرسیدم: بانوی من! پس چرا علی علیه السلام سکوت کرد، و برای گرفتن حقّ خویش قیام نکرد؟

حضرت زهرا علیهاالسلام در پاسخ فرمود:

«یا اباعمر لقد قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم : مثل الامام مثل الکعبة اذ تؤتی و لا تأتی ـ أو قالت: مثل علیّ ـ ثمّ قالت: أما واللّه لو ترکوا الحقّ علی أهله و اتبعوا عترة نبیّه لما اختلف فی اللّه اثنان، و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتی یقوم قائمنا التاسع من ولد الحسین، و لکن قدّموا من أخّره اللّه و أخّروا من قدّمه اللّه، حتی اذا ألحدوا المبعوث و أودعوه الجدث المجدوث، اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم، تبّاً لهم أو لم یسمعوا اللّه یقول: «و رَبُّکَ یَخْلُقُ مایَشاءُ وَ یَخْتارُ ماکانَ لَهُمُ الخِیَرَةُ»5؟ بل سمعوا و لکنّهم کما قال اللّه سبحانه: «فَاِنَّها لا تَعْمَی الاَبْصارُ وَلکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الّتی فی الصُّدُورِ»6 هیهات بسطوا فی الدّنیا آمالهم و نسوا آجالهم، فتعساً لهم و أضلّ أعمالهم، أعوذبک یا ربّ من الحُور بعد الکَوْر؛ ای اباعمر، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: مَثَلِ امام (مثل علی)، همانند کعبه است، که مردم به سراغ آن می روند، نه آنکه کعبه به سراغ مردم بیاید.

(سپس حضرت زهرا علیهاالسلام ادامه داد:)

آگاه باش! به خدا سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار می کردند و از عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم اطاعت می نمودند، دو نفر هم (در حکم خداوند) با یکدیگر اختلاف نمی کردند، و امامت همان گونه که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم معرّفی فرمود، از علی علیه السلام تا قائم ما، فرزند نهم حسین، از جانشینی به جانشینی دیگر به ارث می رسید. اما کسی (ابوبکر) را مقدّم داشتند که خدا او را کنار زده بود، و کسی (علی) را کنار زدند که خدا او را مقدّم داشته بود. نتیجه آن شد که محصول بعثت را انکار کردند و به بدعت ها روی آوردند، آنها هوا پرستی را برگزیدند و براساس رأی و نظر شخصی عمل کردند، هلاکت و نابودی بر آنان باد! آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود:

«پروردگار تو هرچه بخواهد، می آفریند و هرچه بخواهد، برمی گزیند، آنان (در برابر او) اختیاری ندارند.»؟

آری شنیدند، اما همان گونه که قرآن فرمود:

«چشم های ظاهر نابینا نمی شود، بلکه دل هایی که در سینه هاست، کور می شود.»

افسوس که آنان آرزوها و هوس های خود را تحقّق بخشیدند و از مرگ و قیامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند.

پروردگارا! به تو پناه می برم از کمی یاران پس از فراوانی آنان.»7

4. آیا جای عذرآوردن باقی مانده؟

«غصب فدک» انتقامی بود که از حضرت زهرا علیهاالسلام در مقابل حمایت هایش از حقّ امیرمؤمنان علیه السلام گرفته می شد. پافشاری حضرت بر دفاع از ولایت امیرمؤمنان علیه السلام و نگرانی هیئت حاکمه از تأثیر کلام حضرت زهرا علیهاالسلام در میان مردم، آنان را واداشت تا با گرفتن فدک از ایشان، به دو هدف عمده برسند: از یک سو، به دیگر معترضان نشان دهند که ایستادگی در برابر قدرت حاکمه هزینه های سنگینی دارد و از سوی دیگر، وانمود کنند که مشکل اصلی هیئت حاکمه با حضرت زهرا علیهاالسلام مسائل مالی و دنیوی است، نه مبحث دین و امامت و ولایت!

آنها می دانستند که خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت مطهّر، هیچ گونه دلبستگی به مال دنیا ندارند، و تمام همّ و غمّ آنان حفظ مکتب اسلام و پایداری از اصالت آن است و اگر این واقعیت برای عامّه مردم به اثبات برسد پایه های لرزان حکومت جدید، سست تر خواهد شد. بنابراین، نیازمند سوژه ای بودند که اذهان مردم را به سوی دیگری هدایت کنند و مشکل اصلی حکومت با خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را دعوای ارث و میراث و درد مال و منال جلوه دهند؛ لذا بهترین سوژه را گرفتن فدک یافتند، و با تحریف سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مشروعیتی برای کار ناپسندیده خود تدارک دیدند.

حضرت زهرا علیهاالسلام که به خوبی از اهداف آنان اطلاع داشت، فرصت را مغتنم شمرد و خطبه مشهور خود را در مسجد مدینه ایراد فرمود؛ خطبه ای که طنین سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را در اذهان مردم به یاد می آورد، گویی که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر بالای منبر خطبه می خواند!

حضرت در این خطبه، حقایق فراوانی را با مردم در میان گذاشت، و پرده های تزویر و تحریف را کنار زد و چهره غبارگرفته حقیقت را به مردم نشان داد. او چنان مستدل و مستحکم سخن گفت که خلیفه اوّل در برابر منطق قوی ایشان تسلیم شد و دستور بازگرداندن فدک را صادر نمود (گرچه با فاصله کمی مجدّداً به دستور نخست خود بازگشت). نتیجه خطبه حضرت، بسیار جالب و قابل توجّه است؛ بعد از آن خطبه تاریخی جمعی به حضرت زهرا علیهاالسلام گفتند:

«یا بنت محمّد! لو سمعنا هذا الکلام منک قبل بیعتنا لأبی بکر ما عدلنا بعلیّ أحدا؛ ای دختر رسول خدا! اگر قبل از بیعت با ابوبکر این سخنان را از تو می شنیدیم، به هیچ وجه کسی را بر علی علیه السلام ترجیح نمی دادیم!»

اینجا بود که حضرت در جواب آنان به جریان غدیرخم اشاره کرده، فرمود:

«هل ترک أبی یوم غدیرخم لأحد عذرا؟؛ آیا پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پس از حادثه غدیرخم، جایی برای عذرآوردن باقی گذاشته بود؟»

در کتاب دلائل الامامه نقل شده است: بعد از اینکه حضرت زهرا علیهاالسلام آن خطبه غرّا را ایراد فرمود، در هنگام بازگشت از مسجد، رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و خطاب به ایشان عرضه داشت:

«یا سیّدة النّساء لو کان أبوالحسن تکلّم فی هذا الأمر و ذکر للنّاس قبل أن یجری هذا العقد ما عدلنا به احداً؛ ای سرور زنان! اگر علی علیه السلام قبل از اینکه مردم با ابوبکر بیعت کنند، با آنان سخن می گفت و روشنگری می نمود، ما از او رویگردان نمی شدیم، و با فرد دیگری بیعت نمی کردیم!»

حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود:

«الیک عنّی فما جعل اللّه لأحد بعد غدیرخم من حجّة و لاعذر؛ مرا به حال خود بگذار، که خداوند بعد از جریان غدیرخم برای هیچ کس عذر و بهانه ای قرار نداده است.»8

سخن آخر

در پایان، ذکر این نکته لازم است که بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و موفقیت حزب سقیفه در دستیابی به خلافت، مخاطبان حضرت زهرا علیهاالسلام اغلب کسانی بودند که در روز غدیر حضور داشتند و با چشم های خود رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را مشاهده کرده بودند که دست علی علیه السلام را بلند کرده و به مردم نشان داد. آنها با گوش های خود شنیده بودند که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «من کنت مولاه فهذا علیٌّ مولاه» و حتی اغلب آنان در آن روز با حضرت علی علیه السلام دست بیعت داده و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را به وی تبریک گفته بودند. اگر به ندرت کسانی هم بودند که در غدیر حضور نداشتند، آنان نیز اخبار قطعی آن را از مسلمانان حاضر در غدیر دریافت کرده بودند. دیگر شبهه ای در صحّت جریان غدیر وجود نداشت و از لحاظ فاصله زمانی هم کمتر از صد روز از جریان غدیر سپری نشده بود، و احتمال فراموشی مردم به هیچ وجه قابل اعتنا نبود.

در چنین شرایطی که مخاطبان، علم کافی داشته و بلکه خود در جریان غدیر حاضر و شاهد بودند، اما به هر دلیلی خود را به فراموشی زدند و گاهی نیز با عناد و لجاجت برخورد کردند، زمینه چندانی برای طرح واقعیت های روشن و غیر قابل انکار نبود، و جز برای اتمام حجّت و یا ثبت در حافظه تاریخ، برای بهره مندی آیندگان، ثمره دیگری نداشت. به همین دلیل است که در آن مقطع خاص، فقط دو مورد از امیرمؤمنان علیه السلام استناد به حدیث غدیر نقل شده است و عمده استشهادات حضرت علی علیه السلام به جریان غدیر، در دوره پنج سال خلافت بود که بسیاری از مخاطبان حضرت، غدیرخم را درک نکرده بودند و به دلیل فاصله زمانی زیاد، بعضی از اصحاب نیز ادّعای فراموشی می کردند!

با این توضیح، سرّ اینکه حضرت زهرا علیهاالسلام فقط اشاره ای به غدیر می نمایند، و اغلب به حالت سؤال که آیا غدیر را فراموش کرده اید، و یا اینکه آیا جای عذر و توجیهی بعد از غدیر باقی مانده است، روشن می گردد.

البته توجه به این نکته که حضرت زهرا علیهاالسلام با فاصله بسیار کمی بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به شهادت رسید، و تقریباً نصف این ایّام را نیز در بستر بیماری به سر برد، اهتمام خاصّ ایشان به یادآوری جریان «غدیر» در همین مدت کوتاه، روشن می گردد!

پی نوشت ها:

1. مائده / 67.

2. همان / 3.

3. اسنی المطالب، ص 50؛ الغدیر، ج 1، ص 97.

4. الاحتجاج، طبرسی، ج 1، ص 202؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 30؛ الامالی، شیخ مفید، مجلس 6، ح 9؛ بحارالانوار، ج 28، ص 204 و 356؛ نهج الحیاة، محمد دشتی، ص 127 و 128.

5. قصص / 68.

6. حجّ / 46.

7. کفایة الاثر، ص 198؛ الصراط المستقیم، ج 2، ص 123؛ بحارالانوار، ج 36، ص 353، نهج الحیاة، ص 38 ـ 40.

8. دلائل الامامة، ص 37 و 38؛ الخصال، ج 1، ص 173؛ بحارالانوار، ج 30، ص 124.

منابع:

1. الاحتجاج، علامه طبرسی، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1413 ق.

2. أسنی المطالب فی مناقب سیّدنا علیّ بن ابی طالب، ابوالخیر محمد الجزری الشافعی، مکتبة الامام امیرمؤمنان(ع)، اصفهان.

3. الامالی، شیخ مفید، چاپ کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، قم، چاپ دوم، 1413 ق.

4. الامامة والسیاسة، ابن قتیبة الدینوری، انتشارات الشریف الرضی، قم، چاپ اوّل، 1413 ق.

5. بحارالانوار، علامه مجلسی، مؤسّسة الوفاء، بیروت، 1404 ق.

6. الخصال، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1403 ق.

7. دلائل الامامة، محمد بن جریر طبری، کتابخانه حیدریه، نجف اشرف، 1383 ق.

8. الصراط المستقیم، علامه زین الدین علی بن یونس نباطی بیاضی، کتابخانه حیدریه، نجف اشرف، چاپ اوّل 1384 ق.

9. الغدیر، علامه امینی، دارالکتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، 1387 ق.

10. کفایة الاثر، ابوالقاسم علی بن محمد بن علی خزّاز قمی رازی، انتشارات بیدار، قم، 1401 ق

یکشنبه سوم اردیبهشت 1391به قلم: سید رضا علوی ™